مفسّر پيشين در مرزى معيّن بازايستاده باشد و آنگاه مفسّر بعدى بيايد و راه او را ترسيم كند و حتّى يك قدم هم فراتر نرود ، كاملا همانند نابينايى است كه به عصاكشى تكيه مىكند و هرگاه او را از دست دهد برجاى خود ميخكوب مىشود .
جز اينها ، در اثناى پرداختن به تفسير ، به نظريّهها و باورهاى فراوان ديگرى نيز دست يافتم ، به عبارت درستتر تفسير ، بسيارى از برداشتها و افكار پيشينم را تصحيح كرد . برخى از نظريّاتى كه من درحالىكه به سخنان خدا مىانديشيدم به آنها يقين پيدا كردم ، از اين قرارند :
1 . ايمان بدون تقوا وجود ندارد .
2 . بهشت جز بر كسىكه در راه حق ، جهاد و فداكارى كند ، حرام است .
3 . تمام اصول و فروع دين اسلام ، از ايمان به خدا گرفته تا كوچكترين حكمى كه در شريعت است ، همگى بدون استثنا پيوند استوار و محكم با زندگى دارند .
4 . ايمان و يقين پيدا كردم كه ناآگاهترين مردم به حقيقت اسلام و هدفهايش ، كسانىاند كه به اسلام نسبت داده مىشوند [ يعنى كسانى كه نام مسلمان را به خود گرفتهاند ] . و نيز نظريّات ديگرى كه خواننده در لابهلاى صفحات اين تفسير مىتواند آنها را بيابد و بسيارى از اين نظريّات را تحت عنوانهايى كه بيانگر آنها مىباشند ، در بندهايى جداگانه و مستقل مطرح نمودهام .
ازاينرو ، من وظيفهاى سنگينتر و دشوارتر از وظيفهء كسىكه سخنان خدا را تفسير مىكند نمىشناسم ؛ زيرا او مىخواهد مقصود خدا را از اين سخنان بهدست آورد و اين ، كار سادهاى نيست ؛ ولى آنچه مشكل را آسان مىسازد آن است كه مفسّر ، فهم و تصور خودش از معانى و مقاصد قرآن را آنگونه كه در ذهن وى مىگذرد بيان كند ، نه آنچه را در جهان خارج و واقع وجود دارد ، نظير مجتهدى كه اگر حكم خدا را درست تشخيص دهد پاداش داده مىشود و اگر خطا كند معذور است و حتّى ممكن است به سبب نيّت ، اجتهاد و عدم تقصيرش پاداش هم داده شود .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٨٣