مقابله ميان اين كتابت و خط نويسنده ، نياز پيدا مىكند . بنابراين ، كتابت يك وسيلهء مستقل [ براى اثبات مدعا ] نيست ، بر خلاف بيّنه كه يك وسيلهء مستقل است .
إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها .
مصدرى كه از « أن » و صلهاش ريخته مىشود ، در محلّ نصب است بنابراين ، كه استثناى منقطع مىباشد ؛ چراكه پيشتر سخن دربارهء كتابت وام مدتدار بود و اكنون سخن در مورد معاملهء نقدى و مباح بودن عدم كتابت آن است .
« تِجارَةً حاضِرَةً »
يعنى فروش كالا به صورت نقد ، نه نسيه .
« تُدِيرُونَها »
به معناى دست بهدست كردن است ؛ براى نمونه ، فروشنده قيمت را از خريدار و خريدار ، كالا را از فروشنده مىگيرد و بدين ترتيب ، هركدام چيزى را كه در دست دارد به ديگرى منتقل مىكند .
خلاصهء معناى آيه اين است كه در معاملات نقدى كه ميان شما انجام مىشود ، ترك كتابت اشكالى ندارد و سبب جايز بودن آن هم اين است كه در چنين خريد و فروش و معاملهاى كه بهنام « بيع معاطات » معروف مىباشد و در ميان مردم زياد صورت مىگيرد ، اگر آنها مكلّف گردند كه هر معاملهاى را بنويسند ، دچار مشكل خواهند شد بهويژه در معاملات اشياى كوچك .
بههرحال ، خداوند امر تجارت را به خود مردم واگذاشته است تا هرچه مصالحشان ايجاب كند انجام دهند . بنابراين ، اگر مصلحت ، نوشتن را ايجاب كند بايد بنويسند ، چنانكه در معاملهء مستغلات و منقولات گرانقيمت ، نظير ماشين و امثال آن ، مصلحت در نوشتن و ثبت معامله است و اگر مصلحت در ترك كتابت باشد ، آن را ترك كنند ، چنانكه معمولا در خوراكىها و پوشيدنىها چنين مىكنند .
اينكه خدا به كتابت دين و معامله امر مىكند و آنگاه اجازهء ترك آن را مىدهد ، بدان سبب است كه مردم گرفتار مشكلات نشوند و اين امر براى استحباب و ارشاد مىباشد تا آنها را از مشكلات و گرفتارىها نجات دهد . البته ، خداوند ، تقلّب ،