به ما آموزش مىدهد و اين وحى تمام آنچه را كه در هدايت و ارشاد ما به سوى مصالح مؤثّر است دربر دارد ، مصالحى كه ضامن خوشبختى و بقاى ماست .
با صوفيان
تمام يا بيشتر صوفيان گفتهاند : به سوى شناخت خدا و وحى او و نيز شريعت و اسرار آن ، راهى جز ايمان و تقوا وجود ندارد . ازاينرو ، هركس كه تقواى خدا را پيشه كند ، او را و نيز شريعت و احكام آن را مىشناسد و به آخرت و مراحل بيمناك آن پىمىبرد و قرآن و حديث را بدون درس و آموختن مىفهمد . صوفىها اين نوع علم را « علم لدنّى » مىنامند و به دلايلى استدلال مىكنند كه از جملهء آنها اين آيه است :
« وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ » .
ظاهر آيهء كريمه با اين استدلال سازگارى ندارد ، زيرا اگر گفتهء آنان درست بود ، بايد «
يُعَلِّمُكُمُ
» به جزم خوانده مىشد بنابراين كه جواب است از «
اتَّقُوا
» و نيز جواب مقرون به « فاء » مىشد [ فيعلمكم ] نه به « واو » . بهعلاوه اگر كسى در اين سخن صوفيه غور كند ، مىبيند كه سخن آنها بهسان سخن كسى است كه از شدّت تب ياوهسرايى مىكند و مثلا مىگويد : ساختمان خانه ، تنها پس از سكونت و بافتن لباس ، تنها پس از پوشيدن ، به اتمام مىرسد .
نمىدانم صوفيه چگونه ادّعاى دانستن احاديث را دارند درحالىكه بهطور متواتر از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله نقل شده است : « علم را بجوييد ، هرچند در چين باشد . . . علم به وسيلهء آموختن بهدست مىآيد » ؟ البته ، ما ترديد نداريم كه تئورىها با تطبيق و عمل متبلور مىشود و عالم عامل درهاى تازهاى از معلومات به رويش گشاده مىشود ، لكن اين يك چيز است و اينكه تقوا وسيلهء شناخت باشد چيزى ديگر .
وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ .
خداوند در ابتدا به كتابت وام دستور مىدهد تا محفوظ بماند . آنگاه به جاى كتابت ، رهن را وثيقهاى براى حفظ وام قرار مىدهد ، زيرا در سفر ، كتابت امكانپذير نمىباشد .