صلاحيت و پاكدامنى او را مىپسنديد » . برايناساس ، هرگاه دو شاهد عادل شهادت دهند ، قاضى از باب تعبّد به نص بايد اين شهادت را بپذيرد و به موجب آن حكم صادر كند ، خواه از قول آن دو برايش علم حاصل شود و خواه نشود ؛ امّا اگر گواهان غيرعادل شهادت دهند ، در صورتى مىتواند حكم صادر كند كه از قول آنها برايش علم حاصل شود ، بهگونهاى كه منبع حكم ، همان علم او باشد ، نه گواهى گواهان غيرعادل .
أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى .
در اينجا دو پرسش مطرح مىشود :
اوّلا : چرا فرمود :
« أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى »
و نفرمود : « فتذكّرها الأخرى » و اسم ظاهر يعنى « إحداهما » را در دو جمله كه فاصلهاى ميان آنها وجود ندارد تكرار كرده است ؟
به اين پرسش ، پاسخهاى متعدّدى دادهاند كه بهترين آنها از اين قرار است : از آنجا كه شهادت دو زن به منزلهء شهادت يك مرد است ، بايد ميان آن دو جمع كرد ، تا هركدام در حضور ديگرى شهادت دهد ، بهطورى كه اگر يكى از آنها از چيزى غفلت كند ديگرى به او تذكر دهد . زمانى كه شهادت اوّلى تمام شد ، دومى بايد در محضر اوّلى به شهادت بپردازد و همان نقشى را ايفا كند كه ديگرى ايفا كرده بود . بنابراين ، شهادت هركدام از دو زن ، مكمّل شهادت ديگرى است و اين معنا تحقّق پيدا نمىكند مگر از طريق اعادهء لفظ « إحداهما » تا اين لفظ بر هردو تطبيق شود . و اگر خداوند مىگفت :
« فتذكّرها الأخرى » ، معناى آن بدين ترتيب بود : تا يكى از آنها فراموش نكند و دومى او را يادآورى كند و درنتيجه يكى فراموشكننده و ديگرى يادآورىكننده باشد . در حالىكه مراد آيه ، اين معنا نيست ، بلكه مراد آن است كه هركدام ديگرى را يادآورى كند . خوب است اشاره كنيم كه هرگاه شاهدان مرد باشند ، واجب نيست كه در هنگام شهادت دادن ، آنانرا در يكجا گردآورند ، بلكه برعكس زنان ، جدا كردن آنها از يكديگر بهتر است .