تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
5 . حكمت به فلسفه نيز اطلاق مىشود . برخى گفته‌اند : حكمت علم فقه است . برخى گفته‌اند : حكمت تمام علوم دينى است . برخى ديگر گفته‌اند : حكمت ، تنها طاعت خداست . در هرحال ، هرچه گفته شده و يا گفته خواهد شد ، معناى حكمت عبارت است از : محكم‌كارى و درستكارى و نيز گذاشتن هرچيز به جاى خود ، هم در گفتار و هم در كردار ، زيرا حكيم كسى است كه چيز را محكم و استوار مىسازد و آن‌را برحسب اقتضاى عقل و واقعيت انجام مىدهد ، نه برحسب هوا و هوس و نيز آن چيز را پيش از رسيدن وقت انجام نمىدهد و هنگامى كه وقتش فرارسد از آن خوددارى نمىكند و از حدّ آن فراتر نمىرود . بنابراين ، حكمت به پيامبران و اوليا و فلاسفه و دانشمندان اختصاص ندارد و هر كس كارى را خوب انجام دهد و آن را محكم كند ، در آن كار حكيم محسوب مىشود ، خواه كشاورز باشد ، يا صنعتگر ، يا تاجر ، يا كارمند ، يا واعظ ، يا اديب ، يا سخنران ، يا حاكم يا نظامى و يا كسى ديگر . درنتيجه ، شرط اوّل و آخر حكمت و حكيم ، آن است كه در كارش ، هدف عقلى و شرعى و دنيوى و اخروى موردنظر را تحقّق بخشد . بىترديد ، هركس كه حكمت رهبر و راهنمايش باشد ، در دنيا و آخرت سعادتمند خواهد بود . امام صادق عليه السّلام فرمود : « خداوند هيچ نعمتى به بنده‌اى نداد كه بزرگ‌تر و بالاتر و فراوان‌تر و افتخارآميزتر از حكمت باشد . خداوند متعال فرموده است :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ » .
يعنى اسرارى را كه خداوند در حكمت قرار داده است كسى نمىداند ، جز كسىكه خداوند او را خاص خود گردانيده باشد . ازاين‌رو ، حكمت عبارت است از : رستگارى و نيز استقامت در ابتداى كارها و انديشيدن در پايان آنها » . در اين‌جا خوب است كه به تفاوت ميان علم و حكمت اشاره كنيم : علم ، اندازه‌ها را با يكديگر مىسنجد و عواملى را كه برخى از اين اندازه‌ها را با برخى ديگر پيوند