دارد . ازاينرو ، مردن الاغ و بقاى خوراكى و نوشيدنى به مدت صدسال در همان وضعيت نخست ، بهترين دليل براين است كه خدا در انجام هيچ چيزى ناتوان نيست .
برخى گفتهاند : الاغ او بدون آب و غذا به مدت صد سال زنده باقى ماند . در هر دو صورت ، خداوند اين معجزه را انجام داد تا حيرت و تعجّب عزير را از اينكه چگونه ساكنان دهكده زنده مىشوند ، بر طرف سازد و نيز عزير را نشانهاى قرار دهد بر اثبات وجود قيامت براى كسانى كه در عصر او از وضعيت وى آگاهى پيدا مىكنند . و مراد سخن خداوند :
وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ
نيز همين معناست .
وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً .
در اينباره كه آيا مراد از عظام ، استخوانهاى عزير است و يا استخوانهاى الاغ او ؟ اختلافنظر وجود دارد . برخى گفتهاند : مراد ، استخوان صاحب الاغ است و خداوند در ابتدا چشمان او را زنده كرد تا به بقيهء جسدش بنگرد كه چگونه جمع و زنده مىشود . اين نظريه ، نسبت دادن سخن به خداوند است از روى ناآگاهى . بهتر آن است كه بگوييم مراد از عظام ، استخوانهاى الاغ است ، چراكه صاحبش مىگويد :
« لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ ؛
يك روز يا قسمتى از روز بودهام » و اگر او مىديد كه استخوانهايش پوسيده است ، به طولانى شدن مدت توجّه پيدا مىكرد .
« نُنْشِزُها »
با « زاء » معجمه يعنى برمىداريم آنها را و برخى را با برخى پيوند مىدهيم . خداى سبحان آن استخوانها را با گوشت كاملا پوشانيد و به صورت اوّلش بازگرداند . امام على عليه السّلام فرمود : « فانى شدن دنيا پس از آفرينش آن ، شگفتانگيزتر از آفرينش آن نمىباشد » .
فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
عزير اين سخن را پس از يك تجربه شخصى به زبان آورد كه در آن ترديد نداشت ؛ چگونه ترديد داشته باشد ، در حالىكه با چشمان خود ، آشكارا سه معجزه را ديد كه عبارت بودند از :
1 . زنده شدنش پس از مرگ .