به سوى تاريكىها برود . و اين آيه مثالى است براى مؤمنى كه خدا را ياور خود قرار دهد و از تاريكىها به سوى روشنايى برود .
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها .
خداوند نام دهكده و نيز نام كسى را كه از آن گذر كرد ، بيان نفرموده است . از اينرو ، مفسّران اختلافنظر پيدا كردهاند كه آيا آن شخص ، كافرى بوده ، يا پيامبرى و يا مؤمنى راستين ؟ و به فرض اينكه كافر نبوده ، آيا عزير عليه السّلام بوده است ، يا ارميا عليه السّلام و يا خضر عليه السّلام ؟ و نيز در آن دهكده اختلاف كردهاند كه آيا بيت المقدّس بوده يا غير آن ؟
دليلى كه آن را مشخص كند در دست نيست و كسانى كه نام آن را تعيين كردهاند ، مستندشان تنها اسرائيليات است .
« خاوية » يعنى خالى از ساكنان . « عروش » به معناى سقفهاى خانههاست و مراد اين است كه خانههاى آن دهكده ويران شده و كسى در آنها باقى نمانده بود .
شگفتزده شدن آن عابر ، به خاطر چگونگى آفرينش مجدّد ساكنان دهكده بود ، نه به سبب منظرهء خود دهكده .
بايد در پاسخ كسىكه تصوّر مىكند شخص عبوركننده از آن دهكده كافر بود - زيرا در قدرت خدا شك كرد - گفت : هركسى در ذهنش شبههاى خطور كند و بخواهد آن را بر طرف سازد ، كافر نيست بلكه عكس آن درست است ، چراكه ابراهيم عليه السّلام از پروردگارش خواست به وى نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده مىكند ، درحالىكه او به خدا ايمان و يقين داشت . بهعلاوه درخواست افزايش علم به قدرت خداوند از ايمان مخلصانه سرچشمه مىگيرد و بدين ترتيب ، خطاى نظريهء كسى آشكار مىشود كه مىگويد : مسافر دهكده كافر بوده است ، آن هم به اين سبب كه وى گفت :
« أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها » .
هرگز وى كافر نبود و سخنش نيز انكار قدرت خدا نيست ، لكن منظرهء ويران و وحشتناك دهكده ، او را متحيّر ساخت و نتوانست راه زنده شدن دوبارهء ساكنان آن را درك كند .