تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
شايد بپرسيد : با نصوص قرآنى و سنّت نبوى كه در مورد جاويد ماندن در آتش وارد شده‌اند چه مىكنيد ؟ جواب مىدهيم : هركدام از آنها را مىتوان تأويل كرد . بازهم ممكن است بپرسيد : هرچيزى كه دربارهء آن نص آمده ، تا جايى كه امكان دارد ، واجب است به ظاهر آن نص عمل كرد و نيز جاويد بودن برخى از گناهكاران در آتش ذاتا محال نيست ؟ مىگوييم ، بله ، لكن حمل واژهء « خلود » بر مدت طولانى ، نه بر هميشه ، امرى است كه نه از لحاظ فصاحت و بلاغت اشكالى دارد و نه شريعت و عقل آن را انكار مىكند . بازهم ممكن است بپرسيد : فقها اين جواب را نمىپسندند ، چراكه از ديدگاه آنان ، حمل لفظ بر خلاف ظاهر جايز نيست مگر به يكى از اسباب سه‌گانه زير : 1 . قرينهء عرفى نظير حمل عام بر خاص . 2 . قرينهء شرعى همانند روايتى كه از معصوم رسيده و معنايش نيز روشن باشد . 3 . قرينهء عقلى كه احتمال خلاف در آن نرود . و در موضوع مورد بحث ما هيچ‌كدام از اين قرينه‌ها وجود ندارد . پاسخ : اولا ، گمان مىكنم فقهايى كه از دلايل رحمت خداوند آگاهى دارند ، در اين جهت با من موافقند كه اين دلايل مىتوانند دلايل هميشه ماندن در آتش را از ظاهر آنها منصرف كنند و به برخى از گناهكاران منحصر نمايند . از جملهء اين دلايل رحمت ، حديث قدسى است كه خداوند مىفرمايد : « رحمتم بر خشمم پيشى گرفته است » و نيز حديث شريف : « شفيعان در روز قيامت زيادند و آخرين كسىكه شفاعت مىكند ، خداوند ارحم الراحمين است . . . خداوند در قيامت آن‌قدر رحمت خود را گسترش مىدهد كه حتّى ابليس گردن مىكشد و طمع آن را مىكند » . در برخى از روايات آمده است : « حسن بصرى گفت : شگفت از كسى نيست كه هلاك شده و