تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

اعراب

« اللَّهُ »
مبتدا ،
« لا إِلهَ »
« لا » براى نفى جنس و « إله » اسمش ، و خبرش محذوف است كه « موجود » مىباشد .
« هُوَ »
بدل از محلّ
« إِلهَ »
مىباشد ؛ زيرا اسم « لا » محلّا مرفوع است . و جمله خبر است براى مبتداى مقدّم ( اللّه ) .

تفسير

اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ .
فيلسوف مشهور الهى ملّاصدرا گفته است : لفظ جلاله يعنى
« اللَّهُ »
ذاتا هم بر توحيد ذات دلالت دارد و هم بر توحيد صفات ؛ امّا بر توحيد ذات ، بدان جهت دلالت دارد كه اين اسم براى غيرخداوند به كار نمىرود ، نه حقيقتا و نه مجازا . خداى سبحان فرموده است :
« فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ » ؛
« 1 » . . . او را بپرست و در پرستش شكيبا باش . آيا همنامى براى او مىشناسى ؟ و سبب دلالت اين لفظ بر توحيد صفات ، آن است كه اين اسم بر ذاتى دلالت دارد كه جامع تمام صفات كمال و جلال است . بر خلاف ساير اسم‌هاى الهى ، نظير عالم ، قادر و خالق كه هركدام تنها بر يك معنا مثلا در اين‌جا بر علم يا قدرت يا آفريدن ، دلالت دارند . سؤال : صفات كمال و جلال ، زياد و مفاهيم آنها با يكديگر متفاوت است . بنابراين ، چگونه مىتوان گفت ، اين صفات باوجود تعدّد و تفاوت ، واحد هستند ؟ ! پاسخ : وقتى بگويى : « هذا رجل عالم ؛ اين مرد دانشمند است » ، از اين جمله دو چيز فهميده مىشود : صفت و موصوف ، موضوع و محمول و هريك از اين دو در حقيقت غير از ديگرى است ؛ زيرا مرد بودن غير از علم و علم غير از مرد بودن است . اين ، در مورد مخلوق است ؛ امّا نسبت به خالق ، بايد گفت :
هامش
( 1 ) . مريم ( 19 ) آيهء 65 .