تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
برخى كارها امر و از برخى كارها نهى نموده است . خداوند فرموده است :
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا ؛
« 1 » به ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و پراكنده مشويد » . بنابراين ، اگر بنده ، راه محبّت و الفت را بپيمايد مىتوان اين عمل را به او نسبت داد ؛ چراكه وى با اراده و اختيار خود آن را انجام داده و راه وحدت را بر راه نزاع و تفرقه برترى بخشيده است و نيز مىتوان اين عمل را به خداوند نسبت داد ، زيرا اوست كه بنده را به انجام آن توانايى و دستور داده است . امّا اگر بنده راه كينه‌توزى و كشتار را در پيش گيرد ، اين شيوه تنها به خود او نسبت داده مىشود و به خداوند نسبت داده نمىشود ؛ زيرا وى با رضايت خود ، اين كار را انجام داده و راه تفرقه را بر راه وحدت برترى بخشيده است و به هيچ‌وجه نمىتوان آن را به خداوند نسبت داد ، چراكه خداوند بنده‌اش را از آن كار نهى كرده است . سؤال : چرا خداوند به بنده توانايى داده است كه كار بد انجام دهد و تفرقه‌اندازى كند ؟ بهتر بود كه او را وادار و ملزم به كار نيك مىكرد و توان انجام كار بد و اختلاف را به‌طور كلى از او سلب مىكرد . پاسخ : اگر خدا چنين مىكرد ، براى انسان فضيلتى باقى نمىماند و نمىشد افعال او را به خوبى يا بدى و نيكى يا زشتى توصيف كرد ؛ چراكه اين صفت به اراده و اختيار انسان بستگى دارد ، بلكه اگر خدا انسان را به كارهاى نيك وامىداشت ، در آن صورت ، ميان انسان و جماد و ميان انسان و پرى كه باد آن را اين طرف و آن طرف مىبرد تفاوتى وجود نداشت . به اين دليل و نيز به اين سبب كه انسانيت انسان باقى بماند ، خداوند نخواست مردم را به اتّحاد مجبور كند ، البته اگر او مىخواست آنان با يكديگر نمىجنگيدند . خلاصهء سخن آن‌كه جنگى كه در ميان مردم به وقوع مىپيوندد ، بر خلاف مشيّت تكوينى خداوند كه از آن به « كن فيكون » تعبير مىشود نيست ، بلكه تنها
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 103 .