تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
الفريضة : در اين‌جا به معناى مهر است . المتعة : بخشش . الموسع : كسىكه به خاطر دارايى در وسعت است . المقتر : كسىكه به سبب تنگدستى در تنگنا قرار دارد .

اعراب

« ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ »
« ما » مصدريهء ظرفيه و در تقدير : « مدّة المسيس » است .
« مَتاعاً »
منصوب است بنابر مصدريت [ مفعول مطلق بوده ] و به معناى « متّعوهن متاعا » .
« أَوْ »
در اين‌جا به معناى « إلّا أن » مىباشد .
« حَقًّا »
صفت براى
« مَتاعاً »
و به معناى « متاعا واجبا » .
« فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ »
« نصف » مبتدا ، خبرش محذوف و در تقدير : « فلهنّ نصف » است .
« أَنْ تَعْفُوا »
در محلّ رفع بنابراين كه مبتداست و خبر آن
« أَقْرَبُ »
و در تقدير : « العفو أقرب للتقوى » است .

تفسير

لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِيضَةً .
« لا جُناحَ عَلَيْكُمْ ؛
مسئوليتى به عهدهء شما نيست » .
« أَوْ »
در اين‌جا به معناى « إلّا أن » است ، چنان‌كه مىگويى : « لألزمنّك أو تقضيني حقّي » كه به معناى « إلّا أن تقضيني » است ؛ يعنى با تو خواهم بود مگر اين‌كه حقّم را بدهى . حاصل معناى آيه اين است كه اگر كسى زنى را عقد كند و در متن عقد ، مهرى را براى او مشخص نكند و آن‌گاه ، پيش از نزديكى كردن ، او را طلاق دهد ، اين زن مهر ندارد و تنها استحقاق متعه را دارد . متعه عبارت است از : عطايى كه مرد طلاق‌دهنده براى زن طلاق داده شدهء خود ، آن را پيش‌كش مىكند . در اين عطا وضعيت مالى شوهر در نظر گرفته مىشود ؛ براى نمونه ، مرد ثروتمند به وى گردنبندى عطا مىكند كه هزار دينار قيمت دارد . مردى كه از لحاظ
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 635 | محمد جواد مغنية