تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
دربرمىگيرد ؛ چراكه نكرهء در سياق نفى است و معناى آيه بدين ترتيب است : اگر مرد ، خود به طلاق و جدايى متمايل باشد ، پس از طلاق نمىتواند آنچه را كه به عنوان بخشش ، مهر و نفقه به زن داده است پس بگيرد . خداوند فرموده است : « اگر خواستيد زنى به جاى زن ديگر بگيريد و او را قنطارى مال داده‌ايد ، نبايد چيزى از او بازستانيد . آيا به زنان تهمت مىزنيد تا مهرشان را بازپس بگيريد ؟ اين گناهى آشكار است » . « 1 » حكم فوق مخصوص مردى است كه او خود به طلاق متمايل باشد و زن را وادار به جدايى كند ، امّا اگر زن به طلاق مايل باشد و مرد را وادار سازد تا وى را طلاق دهد ، مانعى ندارد كه از دارايى خود ، چيزى را به شوهر خود ببخشد تا وى را راضى كند كه طلاقش دهد و تفاوت نمىكند كه مقدار بخشش به اندازهء مهر زن باشد ، يا كمتر و يا بيشتر . اين طلاق كه مبتنىبر بخشش زن است اصطلاحا « طلاق خلع » ناميده مىشود و مادام كه زن در آنچه بخشيده ، پابرجا باشد ، شوهر در اثناى عدّه ، حقّ رجوع به او را ندارد . و اگر زن در اثناى عدّه ، آنچه را به شوهر بخشيده ، پس بگيرد ، مرد هم به نوبهء خود اگر بخواهد مىتواند به زن رجوع كند . آيهء زير به طلاق خلع اشاره دارد :
إِلَّا أَنْ يَخافا أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ .
اين آيه ، استثناست از حكم قبلى ، يعنى جايز نبودن گرفتن عوض طلاق ، از زنان . مراد از حدود اللّه ، همان حقوقى است كه هريك از زن و شوهر بر عهدهء يكديگر دارند و معناى آيه اين است : اى شوهران ، از زنانى كه رهايشان مىسازيد به هيچ سبب چيزى نگيريد ، مگر به يك سبب و آن اين‌كه زن ، شوهر را وادار به طلاق نمايد و از ادامهء زندگى با او نفرت داشته باشد ، به‌گونه‌اى كه نفرت او به معصيت خدا و كوتاهى نسبت به حقوق شوهر منجر شود و نيز شوهر بيم داشته باشد
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيهء 20 .