2 . ديات ؛ يعنى مجازاتهاى مالى .
3 . قصاص ؛ يعنى كسىكه جنايت بر او واقع شده و يا ولىّ او ، همان جنايتى را كه جانى بر او وارد كرده است ، بر جانى وارد مىكند . اين جنايت ممكن است قتل باشد ، يا قطع عضو و يا ايراد جرح ؛ امّا زدن ، قصاص ندارد . فقها به هريك از اين اقسام ، باب جداگانهاى اختصاص دادهاند . آيهء فوق در باب قصاص است .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى .
در دوران جاهليت ، قانون جنگل و هرج و مرج بر اعراب حاكم بود . آنها با كوچكترين بهانهاى و از روى ستم و تجاوز ، فردى را مىكشتند و اولياى مقتول ، كسانى را كه هيچگونه دخالتى در قتل نداشتند - نه خود جانى را - قصاص مىكردند . براى نمونه ، اگر يك مرد معمولى ، مرد ديگرى را كه همانند او بود مىكشت ، اولياى مقتول تعداد زيادى از بستگان قاتل را مىكشتند . اگر زنى ، يك زن همانند خودش را مىكشت ، اولياى مقتول به جاى او ، مردى را از خانواده و يا قبيلهء قاتل مىگرفتند . و چهبسا ده نفر را به جاى يك نفر مىكشتند . اين ستمها به جنگهاى ويرانگر ميان قبايل منجر مىشد و بسيارى از آنها نابود مىگرديدند و كينهتوزى و دشمنى ميان فرزندان و نوههاى آنان به ارث مىماند .
ازاينرو ، خداوند قصاص را تشريع كرد تا در ميان آنان مساوات برقرار شود و نيز اين حكم ، بدون كم و زياد ، تنها دربارهء قاتل به مورد اجرا گذاشته شود ، نه دربارهء ديگران . همچنين ، قصاص در صورتى اجرا مىشود كه قتل عمدى باشد و در قتل خطايى و شبهعمد ، قصاص وجود ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . قتل عمد آن است كه قاتل هم قصد فعل و هم قصد قتل را داشته باشد ، همانند اينكه فردى ، فردى ديگر را با چاقو مىزند ، درحالىكه هم قصد زدن او را دارد و هم قصد كشتن او را . يا اينكه قاتل تنها قصد فعل يعنى فرو كردن چاقو در قلب او را داشته باشد ، لكن كشتن او را هدف نداشته باشد كه اين هم قتل عمد خواهد بود . قتل خطايى محض آن است كه قاتل نه قصد فعل را داشته باشد و نه قصد كشتن را نظير اينكه شخصى به قصد حيوانى تير را شليك مىكند ، ولى تير به انسانى مىخورد . در اين صورت ، قاتل نه هدف تيراندازى به سوى مقتول را داشته و نه هدف كشتن او را . قتل شبه عمد آن است كه قاتل قصد فعل را داشته باشد ، ولى در قصد خود دچار اشتباه شود ، مثل اينكه -