حرام نخورد ، جانش را از دست بدهد ، يا بيمار شود ، يا بيمارىاش زياد شود ، يا مىترسد كه ضرر يا اذيّت بر نفس محترم وارد شود نظير زن باردارى كه از حمل خود و دايهاى كه از كودك شيرخوار خود مىترسد ، يا اينكه شخص نيرومندى او را مجبور كند كه چيزى حرام را بخورد و يا بياشامد ، به قسمى كه اگر از اين كار خوددارى كند ، به جان ، يا مال و يا آبروى او ضرر برساند . تمام اين مواردى كه نام برديم از عواملى است كه موجب جواز خوردن حرام به اندازهاى كه ضرر رفع شود مىگردد . از همين جاست كه اين جمله در ميان فقها معروف شده است : « الضرورة تقدّر بقدرها ؛ اندازهء ضرورت با خود آن تعيين مىشود » . آيهء
« فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ »
دلالت براين مطلب دارد ؛ چراكه باغى ، كسى است كه بدون ضرورت ، مرتكب حرام مىشود و عادى ، كسى است كه از مقدار نياز فراتر مىرود .