با توجه به شرايط و مقتضيات آن مىتوان تفسير كرد ، نه با نص عبارت و دلالت لفظ » .
براين اساس نويسندهء الكاشف در نقد و بررسى برخى ديدگاههاى تفسيرى از ظاهر آيات به عنوان معيار صحت و سقم نظريهء تفسيرى سود مىجويد ؛ براى نمونه او در تفسير آيهء
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ
« 1 » مىنويسد : « با بيان فوق آشكار مىشود كه عقيده به الوهيت مسيح عليه السّلام در حدود سه قرن پيش از نزول قرآن وجود داشته است . بنابراين ، معناى مقصود از آيهء
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ
همان معناى ظاهر لفظ است و نيازى نيست كه ما اين آيه را به « حلول و اتحاد » تأويل كنيم ؛ چنانكه بسيارى از مفسران پيشين اين كار را كردهاند ، با اين پندار كه بيشتر مسيحيان به ربوبيت عيسى عليه السّلام اعتقاد ندارند ، بلكه مىگويند :
خداوند در عيسى حلول كرده و يا با او يكى شده است و در اين صورت تعددى وجود ندارد » .
ب ) ناسازگارى با فصاحت و بلاغت آيات . معيار ديگر نويسنده الكاشف در نقد نظريات تفسيرى ، سازگارى و ناسازگارى اين ديدگاهها با فصاحت و بلاغت آيات است ؛ براى نمونه مغنيه در نقد ديدگاه بيشتر فقها و مفسران شيعه كه « طعام » را در آيهء
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ
« 2 » به حبوبات تفسير كردهاند مىنويسد : « امّا تفسير طعام به حبوبات ، كارى است كه از فصاحت و بلاغت قرآن بسيار دور است ؛ چراكه قرآن ، طعام را در شكار دريا بهكار برده است ، و در دريا حبوباتى وجود ندارد . خداوند گفته است :
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ
« 3 » همچنين طعام را در آب به كار برده است و چه قدر تفاوت وجود دارد ميان آب و حبوبات ، يكى جسم مايع است و ديگرى جامد . خداوند فرموده است :
فَمَنْ
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيهء 17 .
( 2 ) . همان ، آيهء 5 .
( 3 ) . همان ، آيهء 96 .