مفسران قرآن است . او در ذيل آيهء
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ . . .
« 1 » مىنويسد : « البته ما به تعليلات نحوى اعتقادى نداريم و از گفتههاى مفسران نيز تقليد نمىكنيم » .
در اين راستا مغنيه در جاى جاى تفسير خويش كه بسيار زياد و درخور توجه است ، نظريات جمهور ، اكثر و بسيارى از مفسران را به نقد مىكشد . مهمترين معيارهاى مغنيه در نقد و بررسى ديدگاههاى تفسيرى عبارتند از :
الف ) تعبّد به ظواهر . در نگاه نويسندهء الكاشف ، ظواهر آيات تا هنگامى كه دليل عقلى معتبر بر خلاف آنها وجود نداشته باشد حجت هستند و مفسران بايد براساس ظاهر آيات ، قرآن را تفسير نمايند . او در تفسير آيات
وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ . . .
« 2 » با عنوان « قصه آدم كما هي في القرآن » مىنويسد : « ما حد وسط ميان دو گروه را اختيار مىكنيم . ازاينرو ، بهطوركلى به آنچه ظاهر نص به ما الهام مىكند ايمان داريم ؛ بدين ترتيب كه درخت ، سوء و برگ درخت ، همگى بهطور ملموس وجود داشتند ؛ زيرا همينها معناى حقيقى لفظ مىباشند و هيچ نيازى به تأويل وجود ندارد ؛ زيرا عقل ، معناى ظاهر را مىپذيرد و آن را رد نمىكند » .
به باور مغنيه افزون بر سازگارى ظواهر آيات با عقل ، سازگارى ظاهر آيه با شرايط و مقتضيات رويدادى كه آيه حكايتگر آن است ، نيز ضرورى است .
وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ .
« 3 » زنان وقتى يوسف را ديدند ، آنچنان سرگشته و مبهوت شدند كه دستهايشان را بريدند . مفسّران گفتهاند : « قطعن » ؛ يعنى دستان خود را زخمى كردند ؛ لكن از ظاهر آيه برمىآيد كه مراد بريدن است ، نه زخمى كردن . درهرحال ، رويدادهايى از اين دست را تنها
هامش
( 1 ) . مائده ( 5 ) آيههاى 101 - 102 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيههاى 19 - 25 .
( 3 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 31 .