ه ) عدم ارتباط با حوزهء تفسير . نويسندهء الكاشف در مواردى از طرح نظريات برخى مفسران به آن جهت كه آنها را تفسير نمىداند اجتناب مىورزد ؛ براى نمونه ايشان در بحث « المعنى » در ذيل آيات 84 - 90 انعام مىنويسد : « هدف خداوند از نام بردن اين پيامبران آن بوده است كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و إله بر عربها چنين استدلال كه جد آنها ابراهيم عليه السّلام و نيز بسيارى از فرزندان او يكتاپرست بودند . هدف ديگر اين بوده است كه پيامبر اسلام در دعوت به سوى خدا و تحمل آزار در اين راه از پيامبران پيشين سرمشق بگيرد . آنچه گفته شد ، خلاصهاى بود از مضمون آيات هفتگانه . اين مضمون بسيار روشن است و نياز به شرح و بسط ندارد . اما برخى از مفسران ، دربارهء اين آيات آنقدر سخن را به درازا كشاندند كه از مرحلهء تفسير فراتر رفته و مطالبى را بيان داشتهاند كه نه به مضمون آيات ارتباط دارد و نه به زندگى » .
و ) پرهيز از پرداختن به مباحث تخصصى . در تفسير الكاشف در مواردى نظريات تفسيرى مفسران به آن جهت كه در كتابهاى تخصصى ديگرى چون فقه ، كلام ، حقوق و . . . آمده است عرضه نمىگردد ؛ براى نمونه در تفسير آيات
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ
« 1 » ،
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً . . .
« 2 » ،
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ
« 3 » ،
وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ
« 4 » و . . . نويسنده ، مخاطب را به كتابهاى تخصصى فقه و كلام ارجاع مىدهد . او در تفسير آيهء
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ
پس از تقسيم استطاعت به عقلى و شرعى مىنويسد : « و التفصيل فى كتب الفقه » و در تفسير آيهء
وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا . . .
مسئلهء تحريف انجيل را به دائرة المعارف الفرنسية الكبرى و تفسير المنار ارجاع مىدهد : « مقصود از آن چيزى كه آنها بدان تذكر داده شدند انجيلى است كه خدا بر عيسى عليه السّلام فروفرستاد ؛ زيرا انجيل بهطور
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 96 .
( 2 ) . مائده ( 25 ) آيهء 38 .
( 3 ) . انفال ( 8 ) آيهء 1 .
( 4 ) . مائده ( 5 ) آيهء 13 .