دليل سومى نيز به نظر اين جانب رسيد و آن اينكه ممكن است در قلب پيامبر خطور كرده باشد كه تا حدودى به يهود نزديك شود تا شايد آنها هدايت گردند يا در انجام دادن كار خيرى كه در نظر دارد ، از آنان كمك بگيرد و يا از بدىهاى ايشان بكاهد و جلو برخى از شرارتهاى آنانرا بگيرد . ازاينرو ، خدا براى او بيان مىكند كه هيچكارى از سوى تو باعث خشنودى دشمنان دين و مبدأ نمىشود ، مگر آنكه دست از حق بردارى و از گمراهى آنان پيروى كنى . آنگاه خداوند پيامبر را از مدارا كردن و نزديك شدن به آنها منع كرده است ؛ زيرا اين امر به آنان يارى مىرساند و ناخواسته موجب تأييد آنها مىشود و اين تأييد و كمكرسانى بر تو اى محمّد و ديگران حرام است ، چنانكه پيروى از دين آنها نيز حرام مىباشد .
بهعلاوه ، يهوديان فطرتا شرور و فسادپيشه هستند و با حق و پيروان آن دشمنى مىورزند و دربارهء كسانى كه به آنها احسان كردهاند جنايت مىكنند و هيچگونه تلاشى به منظور صلح و جلوگيرى از آزار ايشان فايدهاى ندارد . البته بهترين پاسخها اين است كه خداوند همانگونه كه غيرمعصوم را امر و نهى مىكند مىتواند با معصوم نيز چنين كند ؛ زيرا مقام او از همگان اجلّ است و اگر تفاوتى ميان معصوم و غيرمعصوم وجود داشته باشد ، اين تفاوت نسبت به بندگان است و نه نسبت به خداوند .
وانگهى اين نهى و هشدار ، كسانى را سركوب مىكند كه در برابر دشمنان دين و ميهن ، چاپلوسى مىكنند ، آن هم بدين بهانه كه مىخواهند براى منافع مؤمنان از آنها بهره گيرند ؛ ولى عكس اين قضيه درست است ؛ زيرا دشمن دين ، خدا و ميهن ، جز براساس تجارت و چانه زدن و اينكه هميشه بهره از آن او باشد صلح نمىكند و تنها شعار او اين است :
بگير و بخشش مكن و اگر نتوانستى چنين كنى ، بيش از آنچه مىبخشى بگير . خداوند با روشنترين و رساترين بيان ، حقيقت اين تاجران را بازگو كرده است ، آنجا كه مىفرمايد : « آنانرا از مردم ديگر به زندگى اين جهانى حريصتر خواهى يافت . . . » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 96 .