ادّعايى نياز به دليل دارد و اين دليل نيز به دليل نياز دارد ، تا اينكه به يك اصل كلى و بديهى منتهى گردد ، بهگونهاى كه حتّى دو نفر هم دربارهء اين اصل اختلاف نداشته باشند . در اين بخش دربارهء نوع دليل سخن مىگوييم .
دليل با اختلاف ماهيت شىء مورد نزاع اختلاف پيدا مىكند ؛ براى نمونه اگر بخواهيم به موادى شناخت پيدا كنيم كه يكى از اجسام طبيعى از آن تشكيل شده است ، در اين صورت ، از تجربه و آزمايشگاه بهره مىگيريم و اگر بخواهيم وجود يك مدبّر حكيم را در وراى اين جهان ماده اثبات كنيم ، به عقل رجوع مىكنيم و اگر بخواهيم به يكى از احكام دين شناخت پيدا كنيم به كتاب و سنّت مراجعه مىكنيم و اگر بخواهيم به لغت و معانى الفاظ ، شناخت پيدا كنيم بايد به عرف و اصطلاح اعراب نخستين رجوع كنيم و نيز براى شناخت يك مسئلهء قانونى به قانون و براى شناخت مسألهاى تاريخى به باستانشناسان و راويان موثق بايد رجوع كرد . به اين ترتيب ، نوع دليل به ماهيت و طبيعت حادثهاى كه مورد اثبات قرار مىگيرد بستگى دارد و هيچكس - هركه باشد - نمىتواند نوع دليل را از پيش خود تعيين كند و يا بيش از حدّ لزوم و پس از آنكه دليل ، كامل و دربرگيرندهء تمام عناصرى باشد كه موجب يقين و قناعت مىشود ، مطالبهء دليل كند .
براين اساس ، هرگاه به اندازهء آنچه طبيعت مدلول ايجاب مىكند ، دليل كافى ارائه شود و آنگاه فردى دليل ديگرى و يا دلايلى بيش از حدّ لازم را درخواست كند ، وى انسانى بىمنطق و لجباز محسوب مىشود و بايد درخواست و پيشنهاد او را به ديوار زد . حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله تشكيكگران و دشمنان را از طريق قرآن به مبارزه دعوت كرد و بدينترتيب ، ناتوانى و بيچارگى آنان ثابت و حجّت بر آنان تمام شد . باوجود اين ، اگر آنان پس از اين ناتوانى آشكار ، دليل بيشترى بخواهند ، اين خواستهء آنها از باب دشمنى و لجبازى است ؛ زيرا اگر هدف آنان رسيدن به حق بود ، به اين دليل بسنده مىكردند و پس از مشاهدهء كاملترين و روشنترين دليل به آن ايمان مىآوردند .
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٣٥٨