الشَّيْطانُ . . .
« 1 » ،
راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها
« 2 » و آيات ديگرى نيز ، نظريات مفسّران را برخاسته از اسرائيليات معرفى مىكند و از ذكر آنها چشم مىپوشد .
ب ) حذف ديدگاههاى تفسيرى كه علمى و مستند نيستند ؛ براى نمونه مغنيه در تفسير آيات
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا . . .
« 3 » و
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَناتٍ . . .
« 4 » نظريات تفسيرى گروهى از مفسّران را غيرمستند معرفى مىكند . او در ذيل آيهء نخست مىنويسد : « مفسّران سخن را پيرامون اين آيه به درازا كشاندهاند و نظريات آنها در تفسير آن مختلف است ؛ مثلا درمورد ميقات اختلاف كردهاند كه آيا مقصود ، ميعاد نزول تورات است و يا چيز ديگر ؟ و نيز اختلاف كردهاند كه چرا موسى عليه السّلام براى رفتن به ميقات از ميان قوم خود هفتاد مرد را برگزيد ؛ آيا بدين سبب بود كه آنها موسى را متهم مىكردند و به او مىگفتند : ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا اينكه سخن خدا را همانگونه كه تو شنيدى ما هم بشنويم . ازاينرو آنها وى را همراهى كردند تا همانطور كه او شنيده ، آنها هم بشنوند ، يا اينكه رفتن آنها همراه موسى عليه السّلام دليل ديگرى داشت ؟
همچنين ، مفسّران دربارهء سبب مجازات آنها و نيز در اين خصوص اختلاف كردهاند كه آيا زلزله به مرگ آن هفتاد نفر انجاميد ، يا بهگونهاى بود كه ستون فقرات آنها را شكست و مفصلهاى آنانرا از يكديگر جدا كرد ؛ ولى به مرحلهء مرگ نرسيد .
در آيه ، نشانهاى وجود ندارد كه به ترجيح نظر گروهى از مفسران اشاره داشته باشد » .
ج ) حذف تفاسيرى كه در عقيده ، زندگى و آخرت كارآمد نيستند . بخش عمدهاى از تفاسير به بحث دربارهء مسائلى مىپردازند كه نه تأثيرى در باورهاى دينى و مذهبى دارند و نه
هامش
( 1 ) . همان ، آيهء 41 .
( 2 ) . يوسف ( 12 ) آيهء 23 .
( 3 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 155 .
( 4 ) . انعام ( 6 ) آيهء 100 .