براى دنيا و آخرت سودمندند . اينگونه تفاسير از نگاه مغنيه شايستهء طرح نيست و بايد از تفاسير برچيده شود . به همين جهت مغنيه در تفسير آيات
وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ
« 1 » ،
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ
« 2 » ،
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ . . .
« 3 » ،
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ
« 4 » ،
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ
« 5 » ،
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ . . .
« 6 » و . . . از طرح پارهاى از نظريات تفسيرى اجتناب مىكند ؛ براى نمونه ايشان در ذيل آيهء شريفهء
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ
مىنويسد : « برخى از مفسران صفحات زيادى را به تحقيق و نقل اقوال دربارهء كعبه اختصاص دادهاند ؛ آيا كعبه نخستين خانهاى بود ، كه در روى زمين بنا شد و يا خانهاى ديگر نيز پيش از آن ساخته شده است ؟ . . . ولى اين بحث هيچ ثمرهاى ندارد ؛ زيرا نه به اصول دين ارتباط دارد و نه به فروع دين و اعتقاد به ثبوت و يا عدم آن ضرورتى ندارد » .
د ) تفاوت افقها . معيار ديگرى كه در تفسير الكاشف براى پيدايش برخى از ديدگاههاى تفسيرى مورد استفاده قرار مىگيرد ، بىنيازى از تفاسيرى است كه در زمانهاى گذشته مورد توجه و نياز بوده است ؛ امّا امروزه موردنياز و قابلطرح نيست . مغنيه در مقدمه مىنويسد : « گروهى از مفسّران پيشين به واژهشناسى قرآن اهميت زياد دادهاند . دربارهء رمز معجزه بودن واژهها و اسلوب آن سخن را به درازا كشانده و پرسشهايى را مطرح كردهاند ؛ به عنوان مثال پرسيدهاند : چرا « واو » آورده ، نه « فاء » و يا چرا « فاء » آورده نه « واو » ؟ چرا گفته است : « يفقون » و نگفته است « يظلمون » و . . . ، آنگاه پس از طرح اين پرسشها پاسخهايى دادهاند كه نه فايدهاى دارد و نه بر ضابطهاى استوار است . ازاينرو من اينگونه مباحث را مطرح نكردم . . . اگر مفسران
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 23 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 96 .
( 3 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 70 .
( 4 ) . كهف ( 18 ) آيهء 84 .
( 5 ) . انعام ( 6 ) آيهء 74 .
( 6 ) . توبه ( 9 ) آيهء 29 .