ستم ، باطل است ؛ يك چيز به دو صفت متناقض متّصف نمىشود و امثال اين قضايا ، كه حقايق بديهى انسانى هستند .
پس از ذكر اين مقدّمه و آگاهى از آن ، اگر كسى تنها براى خودش ادّعاى حقّانيت كند ، اين سخن او را با حقايقى كه مورد قبول همگان مىباشند مىسنجيم و از طريق اين حقايق دربارهء ادّعاى او قضاوت مىكنيم . بنابراين ، اگر ادّعاى او با اين حقايق توافق داشت ، پس او حقّ است و اگر با آنها تضاد داشت و سخن او موجب زيان و بدى شد ، وى بر باطل است . با اين بيان روشن مىشود كه سخن كسىكه مىگويد : « هر كس دين خود را حق مىداند و از كجا بدانيم كه كدام درست است ؟ » بسيار خطرناك است و هدف گويندهء آن ، گسترش هرج و مرج و نادانى است . اگر اين سخن درست باشد ، بايد درهاى تمام مؤسسههاى علمى ، پرستشگاهها و دادگاهها را بست ؛ زيرا هيچ ارزش عقلى ، قانونى و اخلاقى وجود نخواهد داشت .
آنچه مىتوان گفت اين است كه سخن كسىكه مىگويد : « اى كاش مىدانستم كه كدام دين درست است ؟ » يك سخن شعرگونه است كه از احساسات نشئت گرفته و هيچ منطق و دليلى ندارد . چه راست گفته است خداوند بزرگ كه « و گمراهان از پى شاعران مىروند آيا نديدهاى كه شاعران در هر وادىاى سرگشتهاند ؟ و چيزها مىگويند كه خود عمل نمىكنند ؟ » . « 1 »
هامش
( 1 ) . شعراء ( 26 ) آيههاى 224 - 226 .