شود . ثبوت اين اصل به طريق مزبور ، بدين معناست كه تمام عقلا بر درستى آن وحدتنظر داشته باشند و حتّى دو نفر هم دربارهاش اختلاف نداشته باشند ؛ نظير اين اصل : « هر ادّعايى نياز به دليل دارد » ، مگر اينكه خود ادّعا بديهى باشد . گرچه ادّعايى كه بديهى باشد ، گويندهء آن را « مدّعى » نمىگويند ؛ زيرا مفهوم ادّعا آن است كه به دليل نياز داشته باشد و امّا قضيهاى كه روشن و بديهى است دليلش با خودش است و در هيچ حالت از آن جدا نمىشود ، و گرنه بديهى محسوب نمىشود .
و در يك كلام : به كسىكه مىگويد : « ده بيشتر از يك است » ، جايز نيست كه بگويى :
به چه دليل ؟
در تفسير المنار ، هنگام تفسير اين آيه ، سخنى آمده است كه خلاصهاش چنين است : سلف صالح ( گذشتگان شايسته ) از مسلمانان برطبق اين اصل رفتار مىكردند .
ازاينرو ، برآنچه مىگفتند ، دليل اقامه مىكردند و اگر ديگران چيزى ادّعا مىكردند ، از آنان نيز دليل مىخواستند ؛ ولى خلف طالح ( آيندگان نااهل ) - به تعبير صاحب اين تفسير - آيه را برعكس كردند . ازاينرو ، تقليد را واجب و استدلال را حرام كردند ، مگر استدلال بر صحّت تقليد را . آنها عمل برطبق گفتهء خدا و پيامبرش را ممنوع و عمل به گفتهء فلان و به همان را واجب كردند .
بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ .
اين آيه ادّعاى يهوديان و نصرانيان را مبنىبراينكه بهشت تنها براى آنهاست و نه براى ديگران ، تكذيب مىكند . مراد از « وجه » در آيه ، نفس و ذات است . چنانكه خدا مىفرمايد :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ؛
« 1 » هرچيزى از بين مىرود جز ذات او » . معناى آيه اين است : هركس به خدا ايمان بياورد و در اعمال خود ، طورى اخلاص ورزد كه شرك و ريا با آن مخلوط نشود ، از آبرومندان در پيشگاه خدا خواهد بود ؛ زيرا او مزد كسى را كه كار نيك انجام دهد ضايع نمىكند . جملهء
« وَ هُوَ مُحْسِنٌ »
اشاره بدين نكته دارد كه نزديك شدن به خدا
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 88 .