سخن كسى است كه مىگويد : من در ادّعاى خود راستگو هستم ؛ چراكه فلانى به راستگويىام گواهى مىدهد . وقتى از او پرسيده شود : چه كسى به راستگويى فلانى شهادت مىدهد ؟ او مىگويد : من شهادت مىدهم . معناى اين سخنان آن است كه شاهد همان مدّعى است . در اصطلاح فلاسفه ، اين نوع استدلال را « دور » مىنامند كه عقل آن را محال مىداند . برخى از شعرا دور را به نظم درآورده است :
مسألة الدور جرت * بيني و بين من أحبّ
لو لا مشيبي ما جفا * لو لا جفاه لم أشب ؛
- ميان من و دوستم مسئلهء دور مطرح شده است .
- اگر پيرىام نمىبود ، او ستم نمىكرد و اگر او ستم نمىكرد من پير نمىشدم .
شعر فوق - چنانكه مىبينيد - به ياوهگويىهايى مىماند كه ديوانگان بر زبان مىآورند ؛ زيرا معناى مصراع دوم آن است كه پيرى شاعر پس از دورى دوست حاصل شده و سبب پيرى ، دورى از محبوب است ، درحالىكه معناى مصراع نخست ، آن است كه دورى ، پس از پيرى اتفاق افتاده و سبب دورى هم ، پيرى شاعر است . بنابراين ، بايد پيرى و دورى در آن واحد ، سبب و مسبّب و دليل و مدلول و علّت و معلول باشد ؛ نظير سخن گويندهاى كه مىگويد : اين لباس را بريدم تا بپوشم و پوشيدم تا ببرم .