تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
اعمال و معجزات را نوشتند و اين ، همان چيزى است كه دقيقا آن را انجيل مكتوب مىناميم . ازاين‌رو ، انجيل مكتوب به چهار صورت عرضه شد و يا داراى چهار نص گرديد » . سخنان فوق ، اعترافى است براين‌كه نص و حروف انجيل‌هاى چهارگانه ، وحى نمىباشد ، بر خلاف قرآن كه تمامش وحى مىباشد ، بلكه اين انجيل‌ها روايتى است از حضرت مسيح عليه السّلام ؛ نظير كتاب‌هاى حديث كه مسلمانان سخنان حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله ، كردارها و معجزات او را ثبت كرده‌اند . تنها فرقى كه ميان قرآن و انجيل وجود دارد آن است كه راويان انجيل‌هاى چهارگانه كه عبارتند از : متى ، يوحنّا ، مرقس و لوقا ، از ديدگاه مسيحيان ، معصوم از خطا هستند و ايرادگرفتن بر روايات آنان جايز نيست ؛ « 1 » امّا راويان حديث از پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، از ديدگاه مسلمانان معصوم نمىباشند ، بلكه عمل كردن به اخبار آنان جايز نيست ، مگر پس از تحقيق و جستجو . در منطق عقل هيچ تفاوتى ميان انجيل‌هاى چهارگانه و كتاب‌هاى حديث ، از اين لحاظ كه ايرادگرفتن بر هر دو جايز است ، وجود ندارد ، درحالىكه هردو ، صرفا روايتى است كه از صاحب رسالت نقل شده است . تفاوت ميان قرآن و انجيل‌ها روشن است ؛ زيرا قرآن تمام نسل‌ها را به مبارزه مىطلبد تا يك سوره همانند آن بياورند ؛ امّا كتاب‌هاى آسمانى ديگر چنين نيست . الياس نجمه خواسته است با سخنان خود در صفحهء 12 [ از كتاب نام‌برده ] اين اشكال را دفع كند : « كليسا براى انجيل و انجيل براى كليسا گواهى مىدهد و هريك ديگرى را اثبات مىكند » . بديهى است كه اين سخن ، در حكم اثبات مدّعا با خود مدّعاست ؛ زيرا همانند
هامش
( 1 ) . در پيوست روزنامهء النهار ، چاپ بيروت ، به تاريخ 12 / 7 / 1964 ، مقالهء مفصّلى را خواندم كه در آن آمده بود : كارشناسان و نيز مسيحيان ، از طريق آزمايش و عقل الكترونيكى ثابت كرده‌اند كه بيشتر رساله‌هايى كه به پولس رسول ، بنيان‌گذار بزرگ مسيحيت ، نسبت داده شده ، جعلى و دروغ است . بدين مناسبت ، خوب است كه تعليقهء آيهء 79 از همين سوره را بخوانيد .