همچنين ، كسىكه به قرآن و آيات آن آشناست ، شك نمىكند كه معانى اين كتاب را هيچ گروهى ، هرچند فراوان ، نمىتوانند بشمارند و هيچ انديشهاى نمىتواند بدان تسلّط پيدا كند ، هرچند انديشهء بزرگى باشد . تنها هر دانشمندى به اندازهء شايستگىها و استعداد خود مىتواند چيزهايى از قرآن درك كند . معانى قرآن بسيار ژرف است و اگر دانشمندى يكى از اين معانى را كشف كند ، تنها يك گوشه از گوشههاى آن و يك جهت از جهات آن را كشف كرده است و از آن براى شناخت موجودات عالم هستى كمك مىگيرد ؛ ولى اين موضوع چيزى است و حقايق علمى كه متخصّصان در آزمايشگاههاى خود ، آنها را بهدست مىآورند چيزى ديگر .
يادآورى اين نكته ضرورى است كه اين جانب پس از آنكه مدت كوتاهى كار تفسيرى كردم ، براين باور رسيدم كه هر مفسّرى كه چيز جديد و بىسابقهاى در تفسير نياورد ، هرچند اين چيز ، انديشه و نظريّهاى باشد كه بر خلاف نظريّهء مفسّران پيش از خود ابراز داشته است ، اين مفسّر انديشهء پويا و عالمانه ندارد و تنها انديشهء خوانندهاى را دارد كه آنچه را براى ديگران مىخواند در ذهنش ترسيم مىكند ، بدون آنكه دربارهاش قضاوت كند و يا مورد بررسى و تحليل قرار دهد ، چنانكه يك چيز در آيينه با همان رنگ و اندازهء خود نقش مىبندد . همچنين با تفسير خود از قرآن ، اين نكته را كشف كردم كه معانى قرآن را - آنگونه كه هست - هرگز كسى نمىتواند درك كند ، مگر اينكه به درستى مؤمن باشد و ايمان با گوشت و خونش درآميخته باشد و با اهداف قرآن هماهنگى كامل پيدا كرده باشد . رمز سخن امير مؤمنان عليه السّلام نيز در همينجا نهفته است كه فرمود : « آن ، قرآن صامت است و من قرآن ناطق » .
از جمله دلايلى كه تأييد مىكند ، قرآن قبل از هرچيزى ، كتاب هدايت ، دين ، شريعت و اخلاق است و براى بيان همين هدف نازل شده است ، اين آيه است : « كتابى كه ما آن را به سوى تو فروفرستاديم ، براى آن است كه مردم را از تاريكىها به
التفسير الكاشف ( تفسير كاشف ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٢٤