سرعت تفطّن و انتقال است - باشد ، فطرىبودن آن براى آن است كه افاضه نعمت وجود و كمال وجود از جانب ذات مقدّس است ، و آنچه از جانب آن حضرت است طاهر و پاكيزه و صافى و داراى تمام و كمال است ، چنانچه در محل خود مقرر و مبرهن است « 1 » ، و قذارت و كدورت و نقص و امثال آن بالعرض و از اختلاط امور غريبه و احتجاب فطرت است .
و اگر مراد از « فهم » ، صفاى باطن براى ادراك جمال جميل و روحانيّات باشد ، واضحتر است ؛ زيرا كه فطرت ، بالذات متوجه كمال مطلق و عاشق جمال كامل است ، و اگر احتجابات طبيعت نباشد ، به هيچ موجودى جز جمال مطلق بالذات و آنچه مربوط به ذات مقدّس است ، بالعرض متوجه نشود و چشم قلبش به روى احدى از كائنات باز نگردد و در مرآت صافى باطن روحش ، نقشه موجودى جز حق - جلّ وعلا - و اسماء و صفات و آثار آن - بما أنَّها آثاره - نقش نبندد ، و اين معنى سلامت قلب است .
و شايد آيه شريفه :
سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
« 2 » نيز اشاره به اين معنى باشد ؛ زيرا كه اين سورهء شريفه ، اشاره به مقام نبوّت و ولايت است و سورهء اهلبيت است ، چنانچه در روايت است « 3 » . پس اين آيه ممكن است اشاره باشد به سلامت مطلقه كه از براى ولىّ مطلق است از اوّل ورود در ليله احتجابات خَلقيه كه از براى ولىّ مطلق ، ليلة القدر است ، تا طلوع فجر مطلق كه رجوع ولىّ كامل است به مقام
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
كه ترك حجب است .
هامش
( 1 ) - الحكمة المتعالية ، ج 7 ، ص 106 .
( 2 ) - « آن شب تا طلوع بامداد ، همه سلام و درود است » . ( القدر ( 97 ) : 5 )
( 3 ) - الكافي ، ج 3 ، ص 486 ، « كتاب الصلاة » ، « باب النوادر » ، حديث 1 ؛ تفسير نور الثقلين ، ج 5 ، ص 616 ، حديث 21 .