معلوم مىشود كه قبل از خروج از اين عالم ، انسان بعضى از مقامات و درجات و دركات خود را معاينه كند و يا با سعادت تمام كه صورت كمال آن حبّ خداوندگار است ، و يا با شقاوت كامل كه باطن آن بغض حق است ، از دنيا خارج شود ، و در اخبار و آثار « 1 » و مكاشفات بزرگان اين معنى بسيار مذكور است .
انسان اگر احتمال هم بدهد كه حبّ دنيا موجب چنين مفسدهاى است و منتهى به سوء عاقبت شود ، بايد لحظه [ اى ] آرام نگيرد تا اين حبّ را از دل ريشهكن كند ، و البته با رياضات علمى و عملى ممكن است انسان موفق به اين مقصد شود .
آرى ، در ابتداء امر ، ورود در هر يك از مقامات عارفين و قطع هر مرحله از مراحل سلوك ، مشكل به نظر آيد . شيطان و نفس نيز به اين معنى كمك كند كه انسان را نگذارد وارد سلوك شود ، ولى پس از ورود ، كمكم راه ، سهل و طريق ، آسان شود ؛ هر قدمى كه در راه حق و آخرت ، انسان بردارد ، براى قدم ديگر ، نور هدايت الهى راه را روشن كند و سلوك را سهل و آسان فرمايد .
فصل سوم در بيان آنكه « فهم » از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است ، و « حمق » از لوازم فطرت محجوبه و از جنود جهل است
اگر مراد از « فهم » ، شدّت ذكاء و سرعت انتقال يا صفاى باطن - كه لازمهء آن ،
هامش
( 1 ) - ر . ك : بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 173 ، باب 7 ؛ علم اليقين ، ج 2 ، ص 853 .