را ، كه غلوّ و زيادهروى كند ، و در هر موقع و با هر چيز قضاى وطر « 1 » لذّت خود كند ؛ زيرا كه در هر يك از قواى انسانى راجع به آن شعبه [ اى ] كه به آنها مربوط است ، اطلاق و عنانگسيختگى است ؛ به اين معنا كه مثلًا در جوهر طبيعت قوهء شهوت ، رسيدن به لذّات خود است بهطور اطلاق ، ولو اينكه مصادم با نظام شرع و عقل شود ، ولو اينكه قضاء وطر « 2 » شهوت خود را از مطعم حرام و مشرب و منكح حرام - گرچه نكاح محارم و امّهات باشد - كند . پس « شره » عبارت است از : افراط شهوت و ولوعبودن بر لذّات بيش از حدِّ نظام عقلى و شرعى و زيادتر از ميزان واجب .
و نيز نفس بهيمى را جهت تفريطى است كه از آن تعبير به « خمود » كنند و آن عبارت است از : بازداشتن قوهء شهوت از حدّ اعتدال و مقدار لازم ، و مهملگذاشتن اين قوه شريفه كه از براى حفظ شخص و نوع به او مرحمت شده است . و چون اين قوه ، در تحت ميزان عقل و شرع ارتياض پيدا كرد و از جانب غلوّ و تقصير و حد افراط و تفريط خارج شد و متحرّك به حركات عقليه و شرعيه گرديد و در تحت تصرّف عُمّال الهى درآمد و از تصرف و خدعه شيطان و وهم خارج شد ، يك حالت سكونت و طمأنينه [ اى ] در آن حاصل شود و يك ملكه اعتدال و ميانهروى در آن پيدا شود كه از قوه [ اى ] كه صبغهء عقليه بلكه الهيه پيدا كرده ، تعبير به « عفّت » شود .
و از اين بيانات معلوم شد كه معنى « هتك » چيست كه در روايت شريفه ، مقابل و مضادّ با « عفّت » قرار داده شده ، و ظاهر آن است كه طرف افراط و غلوّ
هامش
( 1 ) - « در اصل « وتر » آمده است » .
( 2 ) - همان .