اوّل ، آنكه در به دو نزول وحى و مفتتح كتاب كريم خود ، پس از نعمت خلقت ، نعمت علم را گوشزد رسول خود فرموده . پس اگر فضيلتى بالاتر از علم ، متصوّر بود ، مناسب بود آن را ذكر فرموده باشد .
دوم ، آنكه وجه تناسب بين آيات شريفه در اين سوره - كه در يك آيه فرمايد :
خلق انسان را از علق فرموده ، و پسِ آن مقام تعليم به قلم و تعليم ما لَمْ يَعْلَم را ذكر فرمايد - آن است كه مقام قدرت خود را مىخواهد گوشزد كند كه از يك مادهء كثيفه متعفّنه كه اخسّ موجود است ، يك موجود شريف عالمى خلق فرمود كه اشرف كائنات است ، و اگر علم ، اشرف فضائل انسانيه نباشد ، مناسب نباشد ذكر آن در اين مقام .
سوم ، آنكه ترتّب حكم بر وصفى ، مشعر به علّيت است ، و حق تعالى در اين آيات خود را به اكرميت توصيف فرموده و تعليم را بر آن مرتب فرموده ، پس معلوم مىشود اكرميت حق تعالى علّت براى تعليم علم است ، و اگر چيزى افضل از علم بود ، مناسب بود در اين مقام كه با صيغه افعلالتفضيل ذكر شد ، آن مذكور شود « 1 » .
چهارم ، وجهى است كه به نظر نويسنده رسيد در اين حال ، و آن ، از تفضّلات خداوند كريم است كه تعليم كند انسان را آنچه ندانسته است . آن وجه آن است كه خداى تعالى خلقت انسان و تعليم او را ، به رَبّ محمّد - صلّى اللَّه عليه وآله - نسبت داده ، و رَبّ محمّد [ صلّى اللَّه عليه وآله ] چنانچه در علم اسماء ، مقرّر است ، اسم جامع اعظم است ، و اين اسم اعظم ، مبدأ خلقت انسان كامل است ، و ديگر موجودات لياقت مبدئيت اين اسم را ندارند ، و خداى - تبارك و تعالى -
هامش
( 1 ) - منية المريد ، ص 94 - 95 .