بىواسطه يا ثانياً و بالواسطه ، به علم باللَّه برگردد ، و علم باللَّه بهطور برهان نيز مقصود اصلى نيست ؛ بلكه ميزان در كمال ، معرفت اللَّه است كه اخيرهء مراتب آن ، فناء مطلق است كه ترك تعيّنات و رفض غبار انانيت و انّيت است ، رَزَقَنا اللَّهُ وَجَميعَ الْمُؤمِنين .
فصل سوم در بيان آنكه علم ، از لوازم فطرت مخموره و از جنود عقل است ، و جهل ، از لوازم فطرت محجوبه و از جنود ابليس است
و اين به مراجعه به فطرت بنىالانسان واضح شود كه تمام سلسلهء بشر ، عاشق كمال مطلق هستند ، چنانچه سابقاً مذكور شد « 1 » ، و همه متنفر از نقص هستند ، و چون علم با كمال مطلق ، مساوق است ، پس عشق به كمال ، عشق به علم است ، و همينطور جهل نيز با نقصان ، توأم و مساوق است . علاوه ، خود علم نيز به عنوان خود ، مورد علاقه فطرت ، و جهل ، مورد تنفّر آن است ، چنانچه از مراجعه به فطرت بشر ظاهر شود .
غايت امر آنكه در تشخيص علوم ، خلاف بين آنها هست ، و اين خلاف نيز از احتجاب فطرت است ، و الّا علم مطلق مورد عشق و علاقه فطرت است ، و بايد دانست كه علم به اين معنا مشهور پيش عامّه كه عبارت از علم به مفاهيم و عناوين و علم ارتسامى است ، مورد عشق فطرت نيست ؛ زيرا كه اينها گرچه يك وجهه [ اى ] در آن نيز باشد ، ولى از جهاتى ناقص هستند ، و هر چه در او نقص
هامش
( 1 ) - ر . ك : صفحه 78 - 79 .