باشد ، از حدود عشق فطرت خارج است . پس جميع علوم جزئيه و كليهء مفهوميه ، مورد عشق فطرت نخواهد بود ، حتى علم باللَّه و شؤون ذاتيه و صفاتيه و افعاليه .
بلكه مورد علاقه و عشق فطرت ، معرفت بهطور مشاهدهء حضوريه است كه به رفع حجب حاصل شود ، و حجب همه به نقص و عدم برگردد ، و آنگاه فطرت به معشوق و مطلوب خود رسد كه جميع حجب ظلمانيه و نورانيه از ميان برخيزد . پس شهود جمال جميل مطلق ، بىحجاب تعيّنات رخ دهد ، و در اين مشاهده ، شهودِ « كُلّ الكمال » حاصل شود و فطرت به محبوب خود برسد ؛
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
« 1 »
وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ *
« 2 » ، وَ إلَيْهِ الْمَرْجِعُ وَ الْمَآبُ .
و از اين بيانات و مطالب سابق بر اين ، معلوم شود كه علم ، از لوازم فطرت است ؛ به اين معنا كه اگر فطرت محتجب نشود و در غلاف طبيعت نرود ، متوجه به معرفت مطلقه شود ، و اگر محتجب شود ، به اندازه احتجاب ، از معرفت بازماند ، تا برسد به آنجا كه جهول مطلق شود .
فصل چهارم در ذكر شمّهء مختصرى در فضائل علم از طريق نقل
چه كه ذكر تمام آن ، از نطاق قدرت خارج و در تحت ميزان تحرير بدين مختصرات درنيايد ؛ زيرا كه قرآن كريم بهطورى دربارهء شأن علم و علماء و متعلّمان ، اهتمام فرموده كه انسان را متحيّر كند كه به كدام يك از آيات شريفه
هامش
( 1 ) - « آگاه باشيد ، با ياد خدا ، دلها آرام مىگيرد » . ( الرعد ( 13 ) : 28 )
( 2 ) - « و بازگشت [ همگان ] به سوى خدا است » . ( آل عمران ( 3 ) : 28 ؛ النور ( 24 ) : 42 )