بايد دانست كه پس از آنكه عقل بهطور علم برهانى ، اركان باب توكّل را مثلًا دريافت ، سالك بايد همّت بگمارد كه آن حقايقى را كه عقل ادراك نموده ، به قلب برساند ، و آن حاصل نشود ، مگر آنكه انتخاب كند شخص مجاهد از براى خود در هر شب و روزى ، يك ساعتى را كه نفس اشتغالش به عالم طبيعت و كثرت كم است و قلب فارغ البال است ، پس در آن ساعت فراغت نفس ، مشغول ذكر حق شود با حضور قلب و تفكّر در اذكار و اوراد وارده .
مثلًا ذكر شريف « لا إلهَ إلّااللَّهُ » را - كه بزرگترين اذكار و شريفترين اوراد است « 1 » - در اين وقت فراغت قلب ، با اقبال تامّ به قلب بخواند به قصد آنكه قلب را تعليم كند و تكرار كند اين ذكر شريف را و به قلب بهطور طمأنينه و تفكّر بخواند و قلب را با اين ذكر شريف بيدار كند تا آنجا كه قلب را حالت تذكّر و رقّت پيدا شود . پس به واسطهء مدد غيبى ، قلب به ذكر شريف غيبى گويا شود و زبان تابع قلب شود .
و چه بسا كه اگر مدتى اين عمل شريف با شرايط و آداب ظاهريه و باطنيه انجام گيرد در اوقات فراغت ، خود قلب متذكّر شود و زبان تَبَع آن شود ، و گاه شود كه انسان در خواب است و زبانش به ذكر شريف گويا است تا آنجا كه نفس با اشتغال به كثرت و طبيعت نيز متذكر توحيد و تفريد است .
و چه بسا كه اگر شدّت اشتغال با طهارت نفس و خلوص نيّت توأم شود ، هيچ اشتغالى او را از ذكر باز ندارد و نورانيت توحيد بر همهء امور غلبه كند .
و همينطور سعهء رحمت و لطف و شفقت حق تعالى را به قلب خود با تذكر شديد و تفكر در رحمتهاى حق تعالى - كه از قبل از پيدايش او تا آخر ابد
هامش
( 1 ) - ر . ك : بحار الأنوار ، ج 90 ، ص 192 ، احاديث باب 5 .