فصل دوم در اركان توكل است
توكل حاصل نشود ، مگر پس از ايمان به چهار چيز كه اينها به منزله اركان توكل هستند :
اوّل ، ايمان به آنكه وكيل ، عالم است به آنچه كه موكِّل به آن محتاج است .
دوم ، ايمان به آنكه او قادر است به رفع احتياج موكّل . سوم ، آنكه بخل ندارد .
چهارم ، آنكه محبت و رحمت به موكّل دارد .
و با اختلال در يكى از اين امور ، توكل حاصل نشود و اعتماد به وكيل پيدا نشود ؛ چه كه اگر احتمال دهد كه وكيل جاهل به امور او باشد و محالّ احتياج را نداند ، اعتماد به او نتواند كرد ، و اگر علم او را بداند ، ولى احتمال دهد با كمال علم ، عاجز باشد از سدّ احتياج او ، اعتماد به او نكند ، و اگر قدرت او را نيز معتقد باشد و احتمال بخل در او بدهد ، اعتماد حاصل نشود ، و اگر اين سه محقَّق باشد ، ولى شفقت و رحمت و محبت او را احراز نكرده باشد ، معتمد به او نشود ؛ پس توكل حاصل نشود . پس پايهء توكل بر اين اركان اربعه قرار داده شده .
و اينكه مذكور داشتيم كه « ايمان به اين امور ركن باب توكل است » براى آن است كه مجرد اعتقاد و علم را تأثير در اين باب نيست .
و تفصيل اين اجمال آنكه ممكن است انسان با علم بحثى برهانى هر يك از اين اركان را مبرهن نموده و تمام مراتب را در تحت ميزان عقلى درآورده و اثبات نموده ، ولى اين علم برهانى در او به هيچ وجه اثر نكند .