كفران واقعند ، و آنها كه از تجليات افعاليه و توحيد فعلى غافل و بىخبرند ، بهطورى كفران نعم كنند و خود از آن غافل هستند :
وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ
« 1 » . و آنان كه جمع ما بين حضرات خمسهء الهيه كردند و متحقّق به سراير خفيه انسانيه شدند و جالس سرمنزل برزخيت كبرى شدند [ و ] متنعم به نعم باطنه و ظاهره گرديدند ، شكر حق - جلّ وعلا - به جميع الْسنه گويند و ثناى خداوند به تمام زبانها كنند ؛ زيرا كه شكر ، ثناى بر نعمى است كه حضرت منعم - تعالى شأنه - عنايت فرمايد .
پس اگر آن نعمت ، از قبيل نعم ظاهرى باشد ، شكرى دارد ، و اگر از نعمتهاى باطنى باشد ، شكرى دارد . و اگر از قبيل معارف و علوم حقيقيه باشد ، شكرى دارد ، و اگر از قبيل تجلّيات افعاليه باشد ، شكرش به نحوى است .
و اگر از تجليات صفاتيه و اسمائيه باشد ، به نحوى است ، و اگر از قبيل تجليات ذاتيه باشد ، بهطورى است .
و چون اين نحو نعم براى كمى از بندگان خُلَّص حاصل شود ، قيام به وظيفه شكر و ثناى معبود براى كمى از خلّص اولياء ميسّر گردد :
وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
.
و بايد دانست كه بعض از محققين اهل معارف گفتهاند كه : « شكر از مقامات عامّه است ؛ زيرا كه متضمن دعوى مجازات منعم است به انعام او ، و اين اسائه ادب است . و اگر عبد سالك مشاهده كند كه حق تعالى ، متصرف در مملكت خود است هرطور كه خواهد ، و از براى خود تصرفى ببيند ، خود را اهل آن نبيند كه قيام به شكر كند ؛ زيرا كه بنده و تصرفات او از جملهء ممالك الهيه است . پس
هامش
( 1 ) - « و آنان را كه در نامهاى خدا الحاد مىورزند ، رها كنيد » . ( الأعراف ( 7 ) : 180 )