فرموده كه رضا اسم است از براى وقوف صادق بنده با مرادات الهيه ؛ بهطورى كه ارادهء خود را بهكار نيندازد و التماس و خواهش نكند تقدّم يا تأخّرى را در هيچ امرى از امور و نه طلب كند زيادى را يا استبدال حالى را ، و به عبارت ديگر : عبد را از خود ارادهاى نباشد و ارادهء او و خواهشهاى او فانى در اراده حق باشد ؛ و از اين جهت ، اين از اوائل مراتب خواص و اشقّ مراتب است بر عامّه « 1 » ، انتهى كلامه مترجماً مع تغييرٍمّا .
و اين تعريف به نظر نويسنده درست نيايد ؛ زيرا كه اگر مقصود از وقوف ارادهء عبد با مرادات حق ، فناى اراده باشد ، اين از اوائل مقامات فنا است و مربوط به مقام رضا نيست ، و اگر مقصود ، عدم ارادهء عبد باشد در مقابل ارادهء حق ، اين مقام تسليم است و دون مقام رضا است .
بالجمله ، مقام رضا عبارت است از : خشنودى و فرحناكى عبد از حق و مرادات او و قضا و قدر او ، و لازمهء اين خشنودى ، خشنودى از خلق نيز هست و حصول فرح عام مىباشد ؛ چنانچه ممكن است مراد شيخالرئيس « 2 » در
هامش
ادبى و دينى و حفظ اشعار عرب مشهور بوده است . او در تصوّف از محضر عارف نامى شيخ ابوالحسن خَرَقانى تعليم يافته و جانشين وى شده است .
بيشتر عمرِ وى در هرات به سر آمده و در آنجا تا پايان عمر به تعليم و ارشاد اشتغال داشته است . بعضى از مشهورترين آثار او عبارتند از : تفسير قرآن ، منازل السائرين ، صد ميدان ، زاد العارفين ، مناجات نامه و محبّت نامه و . . . . ( ريحانة الأدب ، ج 2 ، ص 168 - 170 ( با تلخيص و تغيير )
( 1 ) - منازل السائرين ، ص 71 ، باب الرضا .
( 2 ) - حُجَّة الحقّ ، شرف الملك ، الشيخ الرئيس ابو على حسين بن عبداللَّه بُخارى معروف به