و محقق طوسى فرمايد : « و هذان الوصفان ؛ أعني الهشاشة العامّة وتسوية الخلق في النظر ، أثران لخُلق واحد يُسمّى بالرضاء » « 1 » ، انتهى .
گرچه از براى كلام شيخ معنى ديگرى است و آن اشاره به مقام فوق مقام رضا است كه مقام توحيد ذاتى يا فعلى است ، و اشتغال به ردّ و ايراد در اين مقامات ، مناسب اين رساله نيست ، و خودِ اشتغال به بحث « باز دارد پياده را ز سبيل » « 2 » .
فصل دوم در بيان آنكه « رضا » از جنود عقل و لازمه فطرت مخموره است ؛ چنانچه « سخط » از جنود جهل و لازمه فطرت محجوبه است
چنانچه معلوم شد در سابق ، انسان بالفطره عاشق حق است ، كه كمال مطلق است ، گرچه خودش نداند به واسطهء احتجاب نور فطرت ؛ پس انسان غير محتجب ، كه كمال مطلق را حق - تعالى شأنه - بداند ، و معرفت حضورى به مقام مقدّس كامل علىالإطلاق داشته باشد ، آنچه از او ظهور پيدا كند ، كامل بيند و جمال و كمال حق را در جميع موجودات ظاهر بيند ، و چنانچه ذات مقدّس را كامل مطلق بيند ، صفات جمال و جلال را كامل بيند ، و همينطور ، افعال حق را جميل و كامل مشاهده كند ، و [ اينكه ] « از جميل مطلق جز مطلق جميل نيايد » را به عين عيان و مشاهدهء حضورى دريابد .
هامش
( 1 ) - الإشارات و التنبيهات ، شرح محقّق طوسى ، ج 3 ، ص 391 .
( 2 ) - تمام اين مصرع كه از سعدى است ، چنين است :
« خواب نوشينِ بامداد رحيل بازدارد پياده را ز سبيل »
( كلّيات سعدى ، ص 5 ، ديباچه گلستان )