لطف و رحمت غلبهء بر تجلى جلال و عظمت كند ؛ بنابراين ، خوف منقطع شود .
ولى تحقيق آن است كه پيش اصحاب قلوب و ارباب معرفت ثابت است كه هر اسم جمالى را در باطن ، جلالى و هر جلالى را جمالى است « 1 » ، و چون پس از تجلّيات جلاليه ، انس حاصل شد ، خوفِ حاصل از عظمت ، بدل به طمأنينه و سكون شود ؛ پس خوف كه از تجليات ابتدائيهء اسماء جلال است منقطع شود و انس و طمأنينه و محبت حاصل شود ، واللَّه العالم .
و بايد دانست كه اينكه مذكور شد كه خوف منقطع شود ، فرق دارد با آن انقطاعى كه فيلسوف سابقالذكر و بعض شرّاح و محدّثين جليلالقدر گويند « 2 » ؛ زيرا كه آنچه مذكور شد حقيقتاً انقطاع نيست و رجوع ظاهر به باطن و صورت به معنا است ، و تفصيل اين معنا ، خارج از وظيفهء اين اوراق است .
و اما آن نحوهء ديگر كه در جمع بين خوف و رجاء است - و شايد غالباً روايات شريفه و ادعيهء مأثوره نظر به آن داشته باشند - آن است كه انسان هميشه بايد جمع كند ما بين دو نظر :
يكى نظر به نقص و قصور و فقر و فاقهء خود ، و در اين نظر ، بيابد كه ناقص محض و قاصر صِرف است و از خود [ داراى ] هيچ قدرت و قوّت و كمال و عزتى نيست ، بلكه آنچه كمال و جمال و حسن و بها است از حق است و همهء محامد و اثنيه ، به ذات مقدس او راجع است ، بلكه در آيينهء ممكن ، كمال و حسن ازل را
هامش
( 1 ) - ر . ك : تعليقات على شرح فصوص الحكم ، امام خمينى قدس سره ، تعليقه 5 ، 16 و 108 ؛ شرحدعاء السحر ، ص 26 .
( 2 ) - شرح اصول الكافي ، صدر المتألّهين ، ج 1 ، ص 419 ؛ شرح اصول الكافي ، ملّا صالحمازندرانى ، ج 1 ، ص 280 .