قصور و نقص عارض شده ؛ چونان آيينهء محدود با كدورتى كه نور شمس را محدود و مكدّر نموده ، و بدين رؤيت ، در عبادات و اطاعات نيز ، خوف حاصل شود تا چه رسد به خطاها و معصيتها ، بلكه نزد ارباب معرفت ، بيشتر عبادات ما ، خودپرستى و شهوترانى و براى مقاصد نفسانيه است و از آن ، كدورت و ظلمت حاصل شود ؛ پس در اين نظر ، غايت خوف حاصل آيد .
و به نظر ديگر ، بايد نظر كند به بسط رحمت حق و سعهء نور رحمانيت و رحيميت و توسعهء نِعَم غير متناهيه و كرامتهاى دائمه . و در اين نظر ، رجاء حاصل آيد .
و انسان بايد دائماً بين اين دو نظر باشد : نظر به ذُلّ و فقر امكانى ، و رحمت و نعمت واجبى ، تا جمع شود بين خوف و رجاء كامل ؛ چنانچه در حديث شريف كافى نقل فرمايد از حضرت صادق - عليه السلام - كه :
« در وصيت لقمان چيزهاى بسيار عجيب بود ، و عجبتر چيزى كه در آن بود ، آن بود كه به فرزند خود گفت : از خدا بترس ، ترسى كه اگر در درگاه او بيايى با خوبىهاى ثقلين ، عذاب كند تو را ، و اميدوار باش به خدا ، اميدى كه اگر بيايى او را به گناه ثقلين ، رحمت كند تو را .
پس حضرت صادق [ عليه السلام ] فرمود : هيچ بندهء مؤمنى نيست مگر آنكه در قلب او دو نور است : نور خوف و نور رجا كه اگر هر يك را با ديگرى موازنه كنى نَچَربد بر آن » « 1 » .
هامش
( 1 ) - متن روايت چنين است : عَن أبي عَبْدِاللَّهِ عليه السلام قالَ : قُلْتُ لَهُ : مَا كانَ في وَصِيَّةِ لُقْمانَ ؟ قالَ : « كانَ فِيها الأعاجِيبُ ، وَكانَ أعْجَبُ ما كانَ فِيها أنْ قالَ لِابْنِهِ : خَفِ اللّهَ - عَزَّ وَجَلَّ - خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ ، وَارْجُ اللّهَ رَجاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ » . ثُمَّ قالَ أبُوعَبْدِاللّهِ عليه السلام : « كانَ أبي يَقُولُ : إنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إلّا [ وَ ] في قَلْبِهِ نُورانِ : نُورُ خِيفَةٍ وَنُورُ رَجاءٍ ، لَوْ وُزِنَ هذا لَمْ يَزِدْ عَلى هذا وَلَوْ وُزِنَ هذا لَمْ يَزِدْ عَلى هذا » . ( الكافي ، ج 2 ، ص 67 ، « كتاب الإيمان و الكفر » ، « باب الخوف و الرّجاء » ، حديث 1 )