جحود و انكار پيدا شود و دل براى هيچ حق و حقيقتى ، حتى ضروريات و فطريات خاضع نشود .
فطرىِ هر صاحب فطرت است كه از هر نظام بديع و صنعت دقيق عجيبى ، انتقال به منظِّم و صنعتگر او پيدا كند و جستجوى پديدآورندهء او كند و هيچ شك وترديدى در دل او خطور نكند كه اين صنعت عجيب صنعتگر نمىخواهد ؛ كشف قوّهء برق و راديو و صنعت تلفن و تلگرافِ بىسيم و ديگر مصنوعات عجيبه ، انسان را به اصل فطرت و جبلّت خاضع كند براى صنعتگر و مستكشف آن ، و او را با عظمت و بزرگى ياد كند خواهىنخواهى .
و اگر كسى بگويد : اينها چيزى نيست ، محتاج به صنعتگر و استاد نيست ، ممكن است اينها همينطور خودبهخود درست شده باشد ، در سامعهء هر كس اين احتمال غلط ، سنگين ، و در ذائقهء روح بهطورى ناگوار و تلخ آيد كه جواب گويندهء اين حرف را به سكوت و خاموشىگذراندن اولى به نظر آيد . ولى نظام عجيب عالم و صنعت بزرگ محيِّر العقول كاينات ، كه پيدايش قوّهء برق و صنعتهاى عجيب بشرى از يك كارخانهء كوچك آن ؛ يعنى مغز انسانى ، پيدا شده و تمام عقول فلاسفهء بزرگ عالم در هر جزئى از جزئيات ساختمان همين بشر - كه يك جزئى ضعيفِ ناچيز نسبت به عالم كبير است - متحيّر است . و با آنكه هزاران سال است علماى طبّ و تشريح در ساختمان ظاهرى آن دقتها كرده و بررسىها نمودهاند ، بهدرستى و راستى ، به حقيقت آن پى نبردهاند .
با اين وصف ، باز در افراد اين انسان ظلوم جهول اشخاصى هستند كه دل آنها خاضع در پيشگاه عظمت و بزرگى صانع آن و پروردگار و پديدآرندهء آن نيست و غبار شك و شبهه و كدورتِ ترديد در دلهاى سخت آنها بهطورى نشسته كه از فطريات خود غفلت كنند و به ضروريات و واضحات عقول خاضع
شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: السيد الخميني
ص١١٨