برهان يا به امور شبيه به برهان ، اركان توكّلمان تمام است ، ولى حقيقت توكّل در ما حاصل نيست .
ما همه مىدانيم كه در مملكتِ حقتعالى كسى تصرّفى بىاجازهء قيّومى و اشارهء اشراقى آن ذات مقدس نكند و ارادهء كسى بر ارادهء قويمهء ذات مقدس ، قاهر نشود ؛ مع ذلك ، ما از اهل دنيا و ارباب ثروت و مكنت ، طلب حاجات كنيم و از حقتعالى غفلت نماييم .
توكّل ما بر اوضاع طبيعت و امور طبيعيه صدها مقابل بالاتر است از توكّل به حق ؛ اين نيست ، مگر آنكه حقيقت توحيد افعال در قلب ما حاصل نشده ، و حكيم فلسفى « لا مُؤَثِّرَ فِي الْوُجُودِ إلّااللَّهُ » « 1 » گويد و خود از غير خدا حاجت طلبد ، و متعبِّد متنسّ ك « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَّهِ » و
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ » *
وِرد خود كند و چشمش به دست ديگران است ؛ اين نيست جز آنكه آن ، برهانش از حد عقل و ادراك عقلى خارج نشده و به قلب نرسيده ، و اين ، ذكرش از لقلقهء لسانى تجاوز ننموده و ذائقهء قلب از آن نچشيده .
ما همه ، داد از توحيد مىزنيم و حق تعالى ر ا « مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ » مىخواني م « و الْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِهِ و الشَّرُّ لَيسَ إلَيهِ » « 2 » مىسراييم ، ولى باز درصدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم و دائماً خيرات را از دست ديگران تمنّا داريم . اينها نيست جز اينكه اينها ، يا حقايق عقليهاى است كه قلب از آن بىخبر است و يا لقلقههاى لسانى است كه به مرتبهء ذكر حقيقى نرسيده .
هامش
( 1 ) - « مؤثِّرى در وجود و نظام هستى بجز خداوند نيست » . ( براى توضيح بيشتر ر . ك : الحكمة المتعالية ، ج 2 ، ص 216 ، وج 6 ، ص 349 - 395 )
( 2 ) - « و تمامى خير بهدست اوست . و شر به وى منسوب نيست » .