تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( موسوعة الإمام الخميني 49 ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
مُبرهن كند و خود ، مؤمن باللَّه نباشد ؛ زيرا كه علمش از مرتبهء عقل و كلّيت و تعقّل ، به مرتبهء قلب و جزئيت و وجدان نرسيده باشد . براى نزديك كردن مقصود به فهم ، مثالى ياد كنيم : ما به حسب برهان و ادراك عقلى ، همه مىدانيم كه مردگان به انسان نمىتوانند آزارى دهند و همهء مرده‌هاى عالم به‌قدر مگسى حركت ندارند ، و مىدانيم كه در تاريكى ، مردگان زنده نمىشوند ؛ با اين وصف ، در شب تاريك از مردگان وحشت داريم و وهم ما غلبه بر عقل مىكند . [ اين ] براى آن است كه به اين حقيقت عقليه ، قلب ، ايمان نياورده و اين ادراك عقلى به قلب نرسيده ، ولى آنها كه با تكرّر عمل و كثرت اقدام و زيادت مراودت در شب‌هاى تار در قبرستان‌ها ، اين مطلب علمى را به قلب رساندند ، از مردگان وحشت نكنند ، بلكه در قبرستان‌ها منزل كنند و با وادى خاموشان مأنوس شوند . دستهء اوّل و دوم ، در علم به اين‌كه از مردگان به كسى آزار نرسد ، شريك بودند ، ولى در ايمان به اين مطلب با هم مختلف بودند . از اين جهت ، علم آنها در آنها اثرى نكرد ، ولى ايمان دستهء دوم آنها را از وحشت خيالى مو هوم بيرون آورد . پس معلوم شد كه علم ، غير از ايمان است ، و اين مطلب به حسب لغت نيز مناسب با معنى ايمان است ؛ زيرا كه ايمان در لغت به‌معنى وثوق و تصديق و اطمينان و انقياد و خضوع « 1 » است ، در فارسى به معنى گرويدن است « 2 » ، و پرواضح است كه گرويدن غير از علم و ادراك است .
هامش
( 1 ) - أقرب الموارد ، ج 1 ، ص 20 . ( 2 ) - منتهى الإرب ، ج 1 ، ص 40 .