مقصد دوم در بيان « ايمان » و « كفر » است
و در آن چند فصل است :
فصل اوّل مقصود از ايمان
] بدانكه ايمان ، غير از علم و ادراك است ؛ زيرا كه علم و ادراك ، حظّ عقل است ، و ايمان ، حظّ قلب است .
انسان بهمجرَّد آنكه علم پيدا كند به خدا و ملائكه و پيغمبران و يومالقيامه ، او را نتوان مؤمن گفت ؛ چنانچه ابليس تمام اين امور را علماً و ادراكاً مىدانست و حق تعالى او را كافر خواند « 1 » .
چهبسا باشد فيلسوفى به برهانهاى فلسفى ، شُعَب توحيد و مراتب آن را
هامش
( 1 ) - اشاره است به اين آيهء شريفه :« أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »؛ « ابليس از سجده كردن امتناع ورزيد ، و تكبّر كرد و از كافران بود » . ( البقرة ( 2 ) : 34 )