است « 1 » . و خَرَق به معنى دَهِشَ و خاف ، و اخرق به معنى ادهَش آمده « 2 » . و ظاهر آن است كه نوعاً معانى متعدّده در لغات ، از يكديگر مأخوذ باشد و اصول همه ، به يك امر برگردد چنانچه از دقّت در موارد استعمال معلوم شود .
فصل دوّم [ در بيان دخالت رفق در امور انسان ]
بدان كه رفق و مدارا را در انجام امور مدخليت كامل است ، چه در باب معاشرت با خَلق و انجام امور دنياوى ، و چه راجع به امور دينى و هدايت و ارشاد خلق و باب امر به معروف و نهى از منكر ، و چه راجع به رياضت نفس و سلوك الى اللَّه تعالى .
و شايد اين كه در حديث شريف است كه « رفق ميمنت دارد و خرق و عنف شوم است » ، اشاره به بعض اين امور باشد . مثلًا در باب انجام امور دنياوى آن طور كه با رفق و مدارا ممكن است انسان تصرّف در قلوب مردم كند و آنها را خاضع و رام كند ، ممكن نيست با شدَّت و عنف ، موفق به امرى از امور شود .
فرضاً كه با شدّت و سلطه ، كسى اطاعت از انسان كند ؛ چون قلب او همراه نشود ، از خيانت ، انسان مأمون نخواهد شد . ولى رفق و دوستى ، دل را رام كند كه با رام شدن آن ، تمام قواى ظاهره و باطنه رام شود ؛ و فتح قلوب از فتح ممالك بالاتر است .
خدمتهاى از روى صداقت و جانفشانيها ، همه از فتح قلوب است . با فتح قلوب ، فتح ممالك نيز شود . فتوحات اسلاميّه در اثر فتح قلوب نظامى اسلامى
هامش
( 1 ) - القاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 3 ، ص 233 ؛ لسان العرب ، ج 4 ، ص 72 .
( 2 ) - صحاح اللُّغة ، ج 4 ، ص 1468 ؛ لسان العرب ، ج 4 ، ص 74 .