نباشد ؛ زيرا كه صورت آن نقش باطن شده و فطرت پاك و پاكيزه آلوده به آن شده است ؛ همانطور كه طلا با مواد ديگر مخلوط شود كه تا آن را ذوب نكنند ، نتوان خالص آن را بيرون آورد و طلاى خالص را به دست آورد . فطرت انسانى چون معدن طلا و نقره خالص است :
« النّاسُ مَعادِنُ كَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ » .
« 1 »
و در فطرت خالصه جز حبِّ حق تعالى - كه كمال مطلق است - نيست ، و چون با محبت غيرِ حق تعالى اختلاط پيدا كرد ، از خلوص خارج شود . و بدتر و بالاتر اختلاط ، آن است كه با محبّت دنيا و طبيعت آميخته و آلوده شود ؛ كه چون اين آميختگى و آلودگى دست داد ، به كلّى صفحهء قلب را كه به حسب فطرت ، صافى بود ، زنگار بگيرد و هيچ حقيقتى در او به آن طور كه هست ، نمايش پيدا نكند ، بلكه يا اصلًا از حقايق در آن نقشى واقع نشود ، و يا به طور اعوجاج و انحراف واقع [ شود ]
« فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ » .
« 2 »
قلوب معوجهء منحرفه كه مختلط با هواهاى نفسانيّه و حبّ نفس و دنيا شده است ، تأويل كتاب شريف الهى و تأويل آيات تدوينيّه ؛ بلكه تكوينيّه را بر طبق هواهاى نفسانيه خود كنند ، و اين تفسير به رأى است كه تصرّف شيطان و نفس در آن دخالت دارد ، و اين تفسير باطل و حرام است .
تأويل كتاب الهى كه عبارت از برگرداندن صورت به معنى و قشر به لُبّ است ، به طور كمال ميسَّر نشود ، مگر براى آنان كه خود آنها منحرف و معوج نباشند ، و جز نور حق - تعالى شأنه - در قلب آنها چيزى نباشد ، و به مقام مشيّت
هامش
( 1 ) - مردم معدنهايى هستند مانند معدنهاى طلا و نقره . ( مُسنَد أحمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 529 ) .
( 2 ) - و امّا آنهايى كه در دلهاى ايشان ، ميل به باطل است ، بسبب فتنهجويى و ميل به تأويل ، از متشابهات پيروى مىكنند . ( آل عمران / 7 ) .