چنانچه حضرت امير المؤمنين - صلوات اللَّه و سلامه عليه - فرموده :
« الدُّنْيا جِيْفَةٌ وَ طالِبُها كِلابٌ »
« 1 » ، و شايد جهت تشبيه در استعارهء آن جناب ، همين جوشش قوهء غضبيّه باشد كه در انسان ، در حكم كلب يا خود كلب است .
بالجمله ، علاج قطعى اكثر مفاسد به علاج حبّ دنيا و حبّ نفس است ؛ زيرا كه با علاج آن ، نفس داراى سكونت و طمأنينه شود ، و قلب آرامش پيدا كند ، و داراى قوّه و ملكهء اطمينان شود ، و به امور دنيا سهل انگارى كند ، و به هيچ مأكل و مشرب اهميت ندهد ، و اگر كسى با او در امرى از امور دنيا مزاحمت كند ، او با خونسردى تلقّى كند و به سهل انگارى برگزار نمايد ، و چون محبوب او طعمهء اهل دنيا نيست ، دنبال آن به جوش و خروش برنخيزد . و قطع ريشه محبت دنيا گرچه امر مشكلى است - خصوصاً در اوّل امر و ابتداء سلوك - ، ولى هر امر مشكلى با اقدام و تصميم عزم آسان شود . قوه اراده و عزم به هر امر صعب مشكلى حكومت دارد ، و هر راه طولانى سنگلاخى را نزديك و سهل كند .
انسان سالك نبايد متوقع باشد كه در ابتداء امر ، قلع اين ماده فساد و رفع اين مرض مهلك را يك دفعه مىتواند بكند ؛ ولى با تدريج و صرف وقت و فكر و رياضات و مجاهدات و بريدن شاخههاى آن و قطع بعض ريشهها ، مىتواند كم كم موفّق به مقصود شود ؛ ولى بايد اوّل ، اين امر را بداند كه خار طريق انسان در هر مقصد و مقصود دينى ، حبّ دنيا و نفس است . اگر از اهل معارف و جذبه و جذوه است ، حبّ دنيا و نفس بزرگترين حجابهاى رخسار محبوب است :
« مادر بتها بت نفس شما است » . « 2 »
هامش
( 1 ) - « دُنيا مُردارست و جويندگان و طالبانِ آن سگهايند » . ( تصنيف غُرر الحكم ، ص 137 ، با اندكى اختلاف ) .
( 2 ) - مادرِ بُتها ، بُتِ نفس شماست زانكه آن بُت ، مار و اين يك ، اژدهاست
( مثنوي معنوي ، جلال الدين مولوي ، دفتر اوّل ، ص 22 ) .