و تسليم و ثقه و امثال آن پيدا شود .
پس معلوم شد توجه ناقص به كاملِ مطلق براى رفع نقص و احتياج او فطرى و جبلّى است ، و توكل از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است .
و چون حقيقت حرص ، عبارت است از شدّت تَوَقان نفس به دنيا و شئون آن ، و كثرت تمسّك به اسباب و توجّه قلب به اهل دنيا و كثرات لازمهء آن است . و خود آن لازم جهل به مقام مقدّس حق - جلّ و علا - و قدرت كامله و عطوفت و رحمت آن است . پس چون محتجب از حق است و متوجه به اسباب عاديه و نظر استقلال به اسباب دارد ، متشبّث به آنها شود - عملًا و قلباً - و منقطع از حق گردد .
پس طمأنينه و وثوق از نفس برود و اضطراب و تزلزل جايگزين آن گردد . و چون از اسباب عاديه حاجت آن روا نشود و آتش روشن آن خاموش نگردد ، حالت اضطراب و توقان و تمسك و تشبّث به دنيا و اهل آن ، روز افزون شود تا آن جا كه انسان را به كلّى در دنيا فرو برد و غرق كند .
و معلوم است خود حرص و لازم و ملزوم آن از احتجاب فطرت و از جنود جهل و ابليس است ، و خود آن شرّ و از لوازم شرّ است و منتهى به شرّ شود ، و كمتر چيزى انسان را مثل آن به دنيا نزديك كند ، و از حق تعالى و تمسّك به ذات مقدّسش دور و مهجور نمايد .
فصل ششم در مدح توكّل و ذمّ حرص از طريق نقل
خداى تعالى در سورهء انفال فرمايد در وصف مؤمنين :
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ *
- إلى أنْ قالَ -
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ