تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
واحد ، افتقار و احتياج خود را اعلام و اظهار كنند ، بلكه اين حكم سارى و جارى در تمام موجودات ممكنه عالم است . چنانچه اگر سلسله‌هائى غير متناهيه از حيوان و نبات و جماد و معدن و عنصر در عالم تشكيل شود ، و فرضاً كسى از آنها سؤال كند كه : شما در وجود و كمال وجود و آثار وجود ، مستقل و مستغنى هستيد ، همه به لسان ذاتى فطرى گويند : ما محتاج و مفتاق و مفتقر و مرتبط هستيم . پس از اين ، اگر كسى از اين سلسله‌هاى غير متناهيه از موجودات ، فرضاً به طور احاطه و استغراق سؤال كند : اى سلسلهء غير متناهيه از سعداء ، واى سلسلهء غير متناهيه از اشقياء ، واى سلسلهء غير متناهيه از حيوانات ، واى سلسلهء غير متناهيه نبات و معدن و عنصر و جنّ و ملائكه و امثال آن - هر چه در وهم و خيال و عقل از سلسله ممكنات آيد - ، آيا شما محتاج به چه موجودى هستيد ؟ همهء آن آحاد سلسله‌ها به زبان گوياى فطرى و لسان واحد ذاتى گويند : ماها محتاجيم به موجودى كه چون خود ما محتاج و مفتقر نباشد ، و ما مستظلّ از كاملى هستيم كه چون خود ما سلسلهء ممكنات ، مستظلّ به غير نباشد ؛ بلكه مستقل و تمام و كامل باشد . و آن كس كه از خود چيزى ندارد ، و خود در ذات و صفات و افعال استقلال ندارد ، و در همه جهات وجوديّه محتاج و مفتقر است ، نتواند رفع احتياج ما كند ، و سدّ خلّت و طرد اعدام از ما كند . و همه اين شعر را كه از لسان فطرت صادر شده ، به لسان حال و ذات و فطرت مىخوانند :
ذات نايافته از هستى ، بخش * كى تواند كه شود هستىبخش
و اگر اين فطرت را قدرى تفصيل دهيم و حكم آن را توضيح دهيم ، جميع اسماء و صفات كه در دار تحقّق موجود است و از كمالات مطلقه است ، براى ذات مقدّس غنىّ مطلق ثابت شود . پس از لوازم آن فطرت ، رجاء و خوف و توكّل