اميدوارى رساند ؛ چنانچه اگر فطرت از نورانيت اصليهء خود محتجب شد ، از حق و كمالات ذاتيّه و صفاتيّه و سعهء رحمت آن ذات مقدس محجوب شود . و اين احتجاب گاهى به جائى رسد كه از رحمت حق مأيوس شود . و اين يأس و قنوط در واقع رجوع كند به تحديد در رحمت ، كه لازمهء آن تحديد در اسماء و صفات ، بلكه تحديد در ذات است - تَعَالَى اللّهُ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبِيْراً .
پس معلوم شد كه رجا از فطريّات است ، و قنوط بر خلاف فطرت مخموره و از احتجاب است . و نيز مبدأ حصول رجاء حسن ظنّ به خداى تعالى ، و مبدأ قنوطِ از رحمت سوء ظنّ به ذات مقدّس است . گرچه مبدأ حصول حسن ظنّ و سوء ظنّ ، علم به سعهء رحمت و ايمان به كمال اسمائى و صفاتى و فعلى است ، و جهل به آن است . و برگشت اين دو ، [ به ] معرفتِ ذات و جهل به آن است .
و چون عقل به حسب فطرت ذاتيّهء مخمورهء خود ، محتجب نيست ، و حجاب از رجوع به طبيعت است كه شجرهء خبيثه است ، و آن در عالم تنزّل ، شجرهء مَنهيّه مىباشد ؛ از اين جهت ، به حسب فطرت اصليهء خود ، معرفت فطرى به حق تعالى دارد .
و اگر خود را به توجّه به شجرهء خبيثهء طبيعت از حق محجوب نكند ، با همان صفاى باطنى عكس حضرات اسماء ، بىتحديد و تقييد در آن تجلّى كند . و اين جلوه ، دلبستگى و انس آورد و اميد آورد ، و اين خود رجاء محكم و اميد مستحكم است .
ولى در صورت توجه به شجرهء خبيثهء مَنهيّه ، به مقدار توجه ، تقييد در اسماء و صفات و افعال حاصل شود و جهل به سعهء رحمت پيدا كند ، تا آن جا كه بكلّى از فطرت خارج شود ، و احكام حجاب غالب شود ، و كدورت و ظلمت مرآت
شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: السيد الخميني
ص١٣٠