وسواس آن اعتنا نكند ، و گمان نكند كه راه حق و تحصيل آن امرى است مشكل .
بلى ، اوّل مشكل نما است ولى اگر انسان وارد شود در آن ، خداىِ تعالى طرق سعادت را آسان و نزديك كند .
اكنون اين دستور جزئى كه ذكر شد ، اشكالى ندارد و مخالف هيچ يك از كارها نيست و به جائى ضررى نمىرساند . طالب حق خوب است چندى اقدام كند ؛ اگر در صفاى قلب و طهارت آن تغييرى ديد و نورانيّت باطن خود را دريافت ، بيشتر اقدام كند . معلوم است اين امور ، تدريجى و با طول زمان انجام گيرد . و چون اهميت آن فوق العاده است ، انسان بايد با اهميّت آن را تلقّى كند .
اين از قبيل ضررهاى دنياوى نيست كه انسان بگويد : اگر امروز نشد فردا جبران آن را كنم ، و اگر جبران نشد نيز مهم نيست ، مىگذرد ! اين سعادت و شقاوت ابدى است ، آن شقاوتى كه پايان ندارد ، آن بدبختى كه آخر از براى آن نيست .
بيچاره انسان غافل ! كه در امور زايلهء دنيا - كه خود مىداند ، و هر روز مىبيند كه اهل آن ، آن را مىگذارند و مىروند و حسرتها را مىبرند - اين قدر اهميت مىدهد ، و با كمال جدّ و جهد در جمع و تحصيل آن مىكوشد ، و خود را با هر ذلّت و زحمت و هر محنت و تعبى رو به رو مىكند ، و از هيچ عار و ننگى پرهيز نمىكند . ولى براى تحصيل ايمان - كه كفيل سعادت ابدى او است - اين قدر سست و افسرده است كه با اين همه مواعظ انبيا و اولياء و اين همه كتابهاى آسمانى ، باز از سستى و سهل انگارى دست نكشيده ، و به فكر روزگار مصيبت و ذلّت و زحمت خود نيفتاده ، موعظتهاى قرآنى و وعد و وعيد آن - كه سنگ خارا را نرم مىكند و كوههاى عالم را خاشع مىكند - در دل سخت اين انسان اثر نكند !
آرى ، خداى تعالى فرمايد :
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً